فیک«شب بی پایان»
فیک«شب بی پایان»
پارت7
*از زبون جین*
+باشه(تماس رو جواب میده)
+الو. بفرمایید
اریکا«الو زهر مار کجایید شما دوتا سه ساعت دم در خونه جین وایسادیم الان 5 دقیقه دیگه فرودگاهیم اونجا نباشید جرتون میدمممم(داد عصبی)
+ببخشید الان میایم خدافظ
اریکا«مرض (قطع میکنه)
+زود باش جین(بلند شد)
_باشه...آخخخخخخ(بلند شد)
+چی شد???
_هیچی بیا بریم.
آخ پام بدجوری درد میکنه. دسته ا.ت جونم رو میگیرم میریم بیرون در رو براش باز میکنم میشینه و منم سوار ماشین میشم و با تمام سرعت رانندگی میکنم.
_نگو چمدونت رو نیاوردی(حرصی)
+ب..ببخشید(مظلوم و کیوت)
_اشکالی نداره ناراحت نشو عزیزم(سر ا.ت رو ناز میکنه)
چرا ا.ت از این سرعت ماشین نمیترسه. یعنی این طوری رانندگی کردن رو دوست داره?
رسیدیم عمارت ا.ت پیاده شد 2 مین گذشت برگشت و چمدون رو گذاشت پشت ماشین و نشست.
+برو جین(مظلوم و کیوت)
20 مین تو راه بودیم رسیدیم ماشین رو پارک کردم و رفتیم پیش بچه ها. ا.ت همه رو بغل کرد و خیلی هم ذوق داشت.
+راستی کجا میریم(بچگونه و کیوت)
رز«سئول»
+آخ جون...بچه ها من میریم آب میگیرم میام.
همه سر تکون دادیم و ا.ت رفت. یهو همه دورم رو گرفتن.
اریکا«من متخصصم بهتر پنهانش نکنی چون هممون میدونیم.
سوهو«شیطون پس این کارا رو هم میکنی(چشمک)
_چی میگید نمیفهمم
ملودی«از خر شیطون بیا پایین جین همه میدونیم از ا.ت خوشت اومده.
اریکا«نمیدونستم تو میتونی عاشق بشی(خنده)
_چه ربقی داره?!یعنی نمیتونم عاشق بشم?!
رومن«چرا ولی اگه اون دوس نداشته باشه چی?!
جنت«اههه بچه ها اونقدر بدبین نباشید صد در صد ا.ت هم میتونه جین رو دوست داشته باشه...
°از زبون ا.ت°
آب رو گرفتم کم کم هواپیا های فرودگاه حرکت کردن و من برگشت پیش بچه ها دیدم همه دور جین جمع شدن و میخندن و جین سرخ شده...
هعییی این پارت هم تموم کردم شکر خدا.
😁شرطا
3تا لایک بسه من شرطی نیستم.
پارت7
*از زبون جین*
+باشه(تماس رو جواب میده)
+الو. بفرمایید
اریکا«الو زهر مار کجایید شما دوتا سه ساعت دم در خونه جین وایسادیم الان 5 دقیقه دیگه فرودگاهیم اونجا نباشید جرتون میدمممم(داد عصبی)
+ببخشید الان میایم خدافظ
اریکا«مرض (قطع میکنه)
+زود باش جین(بلند شد)
_باشه...آخخخخخخ(بلند شد)
+چی شد???
_هیچی بیا بریم.
آخ پام بدجوری درد میکنه. دسته ا.ت جونم رو میگیرم میریم بیرون در رو براش باز میکنم میشینه و منم سوار ماشین میشم و با تمام سرعت رانندگی میکنم.
_نگو چمدونت رو نیاوردی(حرصی)
+ب..ببخشید(مظلوم و کیوت)
_اشکالی نداره ناراحت نشو عزیزم(سر ا.ت رو ناز میکنه)
چرا ا.ت از این سرعت ماشین نمیترسه. یعنی این طوری رانندگی کردن رو دوست داره?
رسیدیم عمارت ا.ت پیاده شد 2 مین گذشت برگشت و چمدون رو گذاشت پشت ماشین و نشست.
+برو جین(مظلوم و کیوت)
20 مین تو راه بودیم رسیدیم ماشین رو پارک کردم و رفتیم پیش بچه ها. ا.ت همه رو بغل کرد و خیلی هم ذوق داشت.
+راستی کجا میریم(بچگونه و کیوت)
رز«سئول»
+آخ جون...بچه ها من میریم آب میگیرم میام.
همه سر تکون دادیم و ا.ت رفت. یهو همه دورم رو گرفتن.
اریکا«من متخصصم بهتر پنهانش نکنی چون هممون میدونیم.
سوهو«شیطون پس این کارا رو هم میکنی(چشمک)
_چی میگید نمیفهمم
ملودی«از خر شیطون بیا پایین جین همه میدونیم از ا.ت خوشت اومده.
اریکا«نمیدونستم تو میتونی عاشق بشی(خنده)
_چه ربقی داره?!یعنی نمیتونم عاشق بشم?!
رومن«چرا ولی اگه اون دوس نداشته باشه چی?!
جنت«اههه بچه ها اونقدر بدبین نباشید صد در صد ا.ت هم میتونه جین رو دوست داشته باشه...
°از زبون ا.ت°
آب رو گرفتم کم کم هواپیا های فرودگاه حرکت کردن و من برگشت پیش بچه ها دیدم همه دور جین جمع شدن و میخندن و جین سرخ شده...
هعییی این پارت هم تموم کردم شکر خدا.
😁شرطا
3تا لایک بسه من شرطی نیستم.
- ۱.۹k
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط