{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اکنون که در دام دو ابرویت اسیرم

اکنون که در دام دو ابرویت اسیرم
کاری نکن از هجر چشمانت بمیرم

با نرگس مستت گره وا کن زکارم
بگذار ، تا با خنده هایت خو بگیرم

دل را به یغما برده ای ، ای عشق ای عشق
بی تو زاین دنیا و آدماها ، چه سیرم

عطر و شمیم دلربایت ، زندگی ساز
باران ببار ای عشق ، بر روی کویرم

در تار و پود زلفهایت عشق پیداست
من محو ی رقاصی آن زلف حریرم

اکنون که گشته ام مجنون ِتو ای دوست
لطفی کن و بگذار ، دستانت بگیرم
دیدگاه ها (۵۶)

اکنون که در دام دو ابرویت اسیرم کاری نکن از هجر چشمانت بمیرم...

اکنون که در دام دو ابرویت اسیرم کاری نکن از هجر چشمانت بمیرم...

آنقدر از دوریت خرد و خمیرم نازنینمی‌کند آخر غم عشق تو پیرم ن...

آنقدر از دوریت خرد و خمیرم نازنینمی‌کند آخر غم عشق تو پیرم ن...

طاقت ندارم از نگاهت دور باشم یا پیش هم باشیم و من مجبور باشم...

#عاشقانه#امشببغلم_کنامشب بغلم کن کمی آرام بگیرمامشب بغلم کن ...

امشب بغلم کن کمی آرام بگیرمآن قدر فشارم بده اصلاً که بمیرمای...

امشب بغلم کن کمی آرام بگیرمآن قدر فشارم بده اصلاً که بمیرمای...

ای کاش بیفتد به تو یکبار مسیرمدرحسرت دیدار تو کم مانده بمیرم...

امشَب بَغلَم کُن کَمے آرام بِگیرَمآنقَدر فِشارَم بِدِه اَصلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط