{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اکنون که در دام دو ابرویت اسیرم

اکنون که در دام دو ابرویت اسیرم
کاری نکن از هجر چشمانت بمیرم

با نرگس مستت گره وا کن زکارم
بگذار ، تا با خنده هایت خو بگیرم

دل را به یغما برده ای ، ای عشق ای عشق
بی تو زاین دنیا و آدماها ، چه سیرم

عطر و شمیم دلربایت ، زندگی ساز
باران ببار ای عشق ، بر روی کویرم

در تار و پود زلفهایت عشق پیداست
من محو ی رقاصی آن زلف حریرم

اکنون که گشته ام مجنون ِتو ای دوست
لطفی کن و بگذار ، دستانت بگیرم
دیدگاه ها (۱۵)

اکنون که در دام دو ابرویت اسیرم کاری نکن از هجر چشمانت بمیرم...

اکنون که در دام دو ابرویت اسیرم کاری نکن از هجر چشمانت بمیرم...

آنقدر از دوریت خرد و خمیرم نازنینمی‌کند آخر غم عشق تو پیرم ن...

آنقدر از دوریت خرد و خمیرم نازنینمی‌کند آخر غم عشق تو پیرم ن...

#عاشقانه#امشببغلم_کنامشب بغلم کن کمی آرام بگیرمامشب بغلم کن ...

طاقت ندارم از نگاهت دور باشم یا پیش هم باشیم و من مجبور باشم...

امشَب بَغلَم کُن کَمے آرام بِگیرَمآنقَدر فِشارَم بِدِه اَصلا...

امشب بغلم کن کمی آرام بگیرمآنقدر فشارم بده اصلاً که بمیرماین...

امشب بغلم کن کمی آرام بگیرمآنقدر فشارم بده اصلاً که بمیرماین...

اِمشَب بَغلَم کُن کَمے آرام بِگیرَمآنقَدر فِشارَم بِدِه اَصل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط