پارت ۲۷
سرنوشت پیش میآید
[-----------:)
[پارت۲۷)
[-----------:)
ویو دلین:
داشتیم از پله ها پایین میرفتیم که یهو خاله ی کوک رو دیدم که داشت با پوزخند نگاهم میکرد
این باز چی میخواد از ما
ولش کن
رفتیم و به همه سلام کردیم و جونگ کوک صندلی رو برام عقب کشید و نشستیم
داشتیم صبحانه میخوردیم که
جونگ کوک : ما امروز میریم برای خرید عروسی و تاریخ عروسی هم عقب افتاده فردا نیست ۲ روز دیگست
مادر کوک : خوشبخت بشید عزیزم
و اینکه من دلم خیلی نوه میخواد ها ( خنده )
دلین : سرفه
جونگ کوک : یه لیوان اب دست دلین دادم و گفتم :
حالا اسم بچمون رو چی بزاریم ( پوزخند )
دلین : دیگه هیچی نگفتم و یه نگاه بدی بهش کردم
جونگ کوک : مرسی ممنون ما دیگه میریم
عزیزم پاشو
دلین : نوش جونتون
جونگ کوک : برو آماده شو ساعت ۴ میام دنبالت بریم
دلین : هوم
جونگ کوک : خدافظ خانمم ( پوزخند )
دلین : مرض ( تو ذهنش )
دلین ویو :
حوصلم سر رفته بود پاشدم و رفتم تو اتاقم
بهتره یه دوش بگیرم
در حموم رو باز کردم لباسم رو در آوردم و رفتم تو حموم
اب رو تنظيم کردم و رفتم تو وان نشستم
شامپو رو ورداشتم و .....( دیگه خودشو شست به ما ربطی نداره )
حوله هم فقط همون حوله کوتاه بود دوباره کردمش دور خودم و از حموم اومدم بیرون
دلین : جیغغغغغغع
لنا : واییییییییییی منم نترس
دلین : چرا خبر نمیدی اومده تو اتاق
لنا : چون خانم حموم بودن
دلین : واییییییییییی سکته کردم
لنا : باشه بابا
ولی زن داداش عجب بدنی داری ها
نگاه سی.نه هاشو چقدر بزرگ و خوشگله خوش به حال داداشم
دلین : حوله رو بیشتر به خودم فشردم و گفتم :
چشماتو درويش کن هیز
لنا : واقعا خیلی خوشگله ای کاش من جایی داداشم بودم
دلین : برو بیرون میخوام لباس بپوشم
لنا : باشه بابا
فقط بعدش بیا بریم تو باغ عمارت بگردیم
دلین : باشه تو فقط برو بیرون
لنا : خدافظ
دلین : بایی
دلین ویو :
رفتم موهامو سشوار کردم و روتین پوستم رو انجام دادم
رفتم سراغ کشو یه دست پیرهن با روپوش روش ( اسمش یادم نیست ) با یه جین یخی پوشیدم و مو هام رو دم اسبی بستم یه آرایش ملایم هم کردم
ساعت ۱۱ بود دیگه ۵ ساعت دیگه وقت داشتم تا برم برای خرید عروسی گوزوم بگذریم در رو باز کردم و به سمت اتاق لنا رفتم در زدم و باهم رفتیم تو باغ
روی تاب نشستم و خودم رو هل دادم
لنا : دلین من باید برم آماده بشم میخوام با دوستم برم بیرون ببخشید
دلین : نه مشکلی نیست خوش بگذره عزیزم
لنا : واقعا ببخشید عزیزم
دلین : خدافظ
لنا : گود بای
دلین : خب لنا هم رفت رفتم سمت استخر نشستم لبه ی استخر و تو افکارم غرق شدم یهو صدای یکی رو شنیدم ......
ادامه دارد......
شرط
۱۳ لایک
۱۵ کامنت
۷ ریپست
شرط ها زیاد نیستاااااا
اسلاید دوم ( لباس دلین )
[-----------:)
[پارت۲۷)
[-----------:)
ویو دلین:
داشتیم از پله ها پایین میرفتیم که یهو خاله ی کوک رو دیدم که داشت با پوزخند نگاهم میکرد
این باز چی میخواد از ما
ولش کن
رفتیم و به همه سلام کردیم و جونگ کوک صندلی رو برام عقب کشید و نشستیم
داشتیم صبحانه میخوردیم که
جونگ کوک : ما امروز میریم برای خرید عروسی و تاریخ عروسی هم عقب افتاده فردا نیست ۲ روز دیگست
مادر کوک : خوشبخت بشید عزیزم
و اینکه من دلم خیلی نوه میخواد ها ( خنده )
دلین : سرفه
جونگ کوک : یه لیوان اب دست دلین دادم و گفتم :
حالا اسم بچمون رو چی بزاریم ( پوزخند )
دلین : دیگه هیچی نگفتم و یه نگاه بدی بهش کردم
جونگ کوک : مرسی ممنون ما دیگه میریم
عزیزم پاشو
دلین : نوش جونتون
جونگ کوک : برو آماده شو ساعت ۴ میام دنبالت بریم
دلین : هوم
جونگ کوک : خدافظ خانمم ( پوزخند )
دلین : مرض ( تو ذهنش )
دلین ویو :
حوصلم سر رفته بود پاشدم و رفتم تو اتاقم
بهتره یه دوش بگیرم
در حموم رو باز کردم لباسم رو در آوردم و رفتم تو حموم
اب رو تنظيم کردم و رفتم تو وان نشستم
شامپو رو ورداشتم و .....( دیگه خودشو شست به ما ربطی نداره )
حوله هم فقط همون حوله کوتاه بود دوباره کردمش دور خودم و از حموم اومدم بیرون
دلین : جیغغغغغغع
لنا : واییییییییییی منم نترس
دلین : چرا خبر نمیدی اومده تو اتاق
لنا : چون خانم حموم بودن
دلین : واییییییییییی سکته کردم
لنا : باشه بابا
ولی زن داداش عجب بدنی داری ها
نگاه سی.نه هاشو چقدر بزرگ و خوشگله خوش به حال داداشم
دلین : حوله رو بیشتر به خودم فشردم و گفتم :
چشماتو درويش کن هیز
لنا : واقعا خیلی خوشگله ای کاش من جایی داداشم بودم
دلین : برو بیرون میخوام لباس بپوشم
لنا : باشه بابا
فقط بعدش بیا بریم تو باغ عمارت بگردیم
دلین : باشه تو فقط برو بیرون
لنا : خدافظ
دلین : بایی
دلین ویو :
رفتم موهامو سشوار کردم و روتین پوستم رو انجام دادم
رفتم سراغ کشو یه دست پیرهن با روپوش روش ( اسمش یادم نیست ) با یه جین یخی پوشیدم و مو هام رو دم اسبی بستم یه آرایش ملایم هم کردم
ساعت ۱۱ بود دیگه ۵ ساعت دیگه وقت داشتم تا برم برای خرید عروسی گوزوم بگذریم در رو باز کردم و به سمت اتاق لنا رفتم در زدم و باهم رفتیم تو باغ
روی تاب نشستم و خودم رو هل دادم
لنا : دلین من باید برم آماده بشم میخوام با دوستم برم بیرون ببخشید
دلین : نه مشکلی نیست خوش بگذره عزیزم
لنا : واقعا ببخشید عزیزم
دلین : خدافظ
لنا : گود بای
دلین : خب لنا هم رفت رفتم سمت استخر نشستم لبه ی استخر و تو افکارم غرق شدم یهو صدای یکی رو شنیدم ......
ادامه دارد......
شرط
۱۳ لایک
۱۵ کامنت
۷ ریپست
شرط ها زیاد نیستاااااا
اسلاید دوم ( لباس دلین )
- ۲۵.۴k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط