در سایه ی یک نگـــاه

در سایه ی یک نگـــاه

گاهی می توان دمی آسود

در جاری یک صـــدا

گاهی می توان غرق بودن شد

در حجم بودن عـشــق

گاهی می توان هیچ شد

در اوج یک آسمان مـهـــر

گاهی می توان از هزاران قله گذشت

می توان در هجوم تمام هستها نیست شد

و در برابر تمام نبودنها به یک بـــودن بالید

💙 ❤
دیدگاه ها (۱)

ای پیشوای سترگِ جاودان،ای آن‌که نامت در طنینِ تاریخ، هم‌سنگِ...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p97وقتی دوباره سرش را به سمت کای برگردون...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

⁨ همه‌ی داستان‌های حماسی تاریخ، یه قهرمان دارن…وقتی صحبت از ...

*نمیخاستم پارت بزارم ولی طی اتفاقاتی مجبور شدم بزارماون عکس،...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : fifteenترسیدم ... تنها چیزی که م...

پارت دوم: «طوفان در شیشه‌ها»صدای رگبار باران شدیدتر شده بود ...

*دلتنگ صدای شماییم.....خامنه‌ای شهید، که بود؟خامنه‌ای شهید، ...

🌅💎🌹✨ عَصــرِتون عِطــرِ عِشــق، رَنــگِ آرامــش و طَعــمِ خـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط