{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار ها

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار ها
 مثل از نو دیدن صدباره ی "اخبار" ها

 خانه هم از سردی دل های ما یخ میزند
 در سکوت ما ، صدا می آید از دیوار ها

هر شبم بی تابی و بی خوابی و بی حاصلی
 حال و روزم را نمی فهمند جز شب کارها

 دوستت دارم ولی دیگر نخواهم گفت چون
 "دوستت دارم" شده قربانی تکرار ها

 خنده های زورکی را خوب یادم داده ای
 مهربان بودی ولیکن مثل مهماندارها !

گفت تا امروز دیدی من دلی را بشکنم؟!
 بغض کردم...خود خوری کردم... نگفتم بارها...
دیدگاه ها (۲)

ﻣﻐــــــــﺮﻭﺭ ﻧﯿﺴﺘـــــﻢ ..ﻓﻘﻂ ﺩﻧﯿــــــﺎ ﺑﻬﻢ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ" ﺗـــ...

خسرو شکیبایی چه زیبا گفت:گاهی یک نفر با نفس هایشبا نگاهشبا ک...

ﻫــــﺮ ﺍﺯ ﮔﺎﻫﯽ ...ﺑﺎ داداشت ﺷﻮﺧﯽ ﮐﻦ، ، ﺑﻐﻠﺶ ﮐﻦ ...ﺣﺎﻣﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭ...

شیر هرگز سر نمی کوبد به دیوار حصارمن همان دیوانه ی دیروزم ام...

پارت ۴۴

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار ها مثل از نو دیدن صدباره ی "ا...

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار ها مثل از نو دیدن صدباره ی "ا...

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار هامثل از نو دیدن صدباره ی "اخ...

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار ها مثل از نو دیدن صدباره ی "ا...

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار هامثل از نو دیدن صدباره ی "اخ...

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار ها مثل از نو دیدن صدباره ی "ا...

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار هامثل از نو دیدن صدباره ی "اخ...

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار هامثل از نو دیدن صدباره ی "اخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط