{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار ها

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار ها
مثل از نو دیدن صدباره ی "اخبار" ها

خانه هم از سردی دل های ما یخ میزند
در سکوت ما ، صدا می آید از دیوار ها

هر شبم بی تابی و بی خوابی و بی حاصلی
حال و روزم را نمی فهمند جز شب کارها

دوستت دارم ولی دیگر نخواهم گفت چون
دوستت دارم" شده قربانی تکرار ها

خنده های زورکی را خوب یادم داده ای
مهربان بودی ولیکن مثل مهماندارها !

گفت تا امروز دیدی من دلی را بشکنم؟!
بغض کردم...خود خوری کردم... نگفتم بارها...


سید تقی سیدی
#شعر#غزل
دیدگاه ها (۲۷)

کنار عکس تو پر ازحال وهوای گریه امشِکوه نمی کنم ولی پر از صد...

ای کاش عذابِ نرسیدن به نگاهتآن وعده ی نادیده که دادند نباشدآ...

سین اول ساقی چشمش که مستم کرد ورفتعاشقی فارغ زهرچه بودوهستم ...

امشب ﺍﮔﺮ ﺳﺎﻗﯽ ﺷﻮﻡ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﻏﻮﻏﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢﺗﺎ ﺑﯽ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط