پارت پنجمممم
بریم پارت پنجم ببینم چه ریدممم
روز مبارزه فرارسیده بودو همه آماره شده بودن که برن سر قرار یعنی سالن مخصوص شیشیطورن.
وقتی که همو دیدن یه دختر بین اون پسرای شیشیطورن بود.
ویو هیتسوری:
خداروشکر با پسرا مبارزه نمیکنم
ویو آئویی:
وایی چقدر هیتسو بزرگ شده بعد از اون اتفاق ندیدمش امیدوارم منو یادش نیاد...
اومهمیا+ توگامه × چوجی_ ساکورا/ هیراگی=
_خب خب خب بریم مبارزه رو شروع کنیم
×بیاین براخودتون حریف انتخاب کنین
_یوهو من با اومه مبارزه میکنم
+حداقل فکر کن بعد بگو
×اوه منم با اون مو سیاه سفیده مبارزه میکنم
/اسم دارما
×اسمت چیه بچه؟
/اسمم ساکوراست،بچه خودتی
=کل کلو ولش کنین بریم مبارزه
ویو آئویی:
چوجی حتما میگه باهاش مبارزه کنم ولی... من میترسم باز بهش آسیب برسونم
یهو چوجی میپره وسط فکرش و میگه:
+چیشده آئویی چان تو فکری
_ هیچی
+تو باید بهم بگی عزیزم
_عزیزم؟
+آره عزیزم،حالا بریم مبارزه رو ببینیم
ودست آئویی رو گرفتو برد نشوند کنار خودشو گفت:
+ لذت ببررررررر
از اونجایی که هیتسوری تو فکر بودو آروم راه میرفت دیر رسید و صندلیای اول پر بودن ولی یکی دوتا جا بود و اون فکر میکرد بازم میخوان بیاین که اومه میل گفت:
+هیتسوری چان نرو اونور اونور جا هست
_آخه کجا؟
+اونجا پیش ساکورا و نیرئئ جاهست برو اونجا
_ببباششه
ویو ساکورا:
واقعا آخه،والا من استرس میگیرمممممم
مبارزه اول بین سوگیشیتا و اون یارو شبیه اسبه(بخدا اسمشو نمیدونم😂)شروع شد.
سوگیشیتا با تمام وجودش مبارزه کردو پیروز شد.
حالا نوبت سئو و اون بچه استرسیشون(اینم بخدا نمیدونم🤣)شد
سئو جوری مبارزه میکرد که هیچ آسیبی نمیدید و طوری که دست حریف بهش نمیخورد .
+هیتسوری _ساکورا ×اومه میا /نیرئی
+وای اون خیلی سریع حتی دست اون بهش نمیخوره
×سئو خیلی بچه خوبیه و منم بخاطر استعداد های زیادش جذبش کردم
+مممم جالبه
_راستی اومه میا سان چوجی سان چرا انقدر کوچیکه ولی رهبرشونه؟
× نگا به کوچیکی نکن وقتی عصبی شه کسی نمیتونه نگهش داره
بعد از یکی دو دقیقه ساکورا گفت:
_هیتسوری چان مطمئنی میخوای با اون دختره مبارزه کنی
+خب آره
ویو ساکورا:
خیلی نگرانشم نکنه دختره ازش قویتر باشه و اون نتونه ببره و بعد ناراحتی زیاد...
بعد از تموم شدن مبارزه اگه کسی از گروه شیشیطورن میباخت باید از گروه میرفت و سوشرتش توسط توگامه در آورده میشد.
و حالا نوبت مبارزه هیتسوری و آئویی شد.
آئویی خیلی استرس داشت که به هیتسوری آسیب نرسونه.
مبارزه شروع شد...
هیتسوری میزد ولی آئویی فقط جابهجا میشد و رو مخ هیتسوری راه میرفت.
ویو هیتسوری:
چقدر این دختره جا خالی میده دیگه کم کم باید از حرکات مخصوصم استفاده کنم.
ویو آئویی:
هیتسو خیلی قوی شده و البته خشن تر ولی بازم خیلی مهربونه.
هیتسوری صدای تشویق بچهارو میشنید مخصوصا ساکورا که خیلی تشویقش میکرد.
یهو هیتسوری از حکتش که ۷۲۰ درجه تو هوا میچرخید و با دوت پاش به شکمو سر آئویی زدو اون به عقب رفتو سرش گیج رفتو مبارزه رو باخت.
آئویی+ هیتسوری _ چوجی/ توگامه =
+خیلی بزرگ شدی هیتسو
_وایسا ببینم تو کیی؟
+مممن آئوییم
_وووواقعا خودتی
که قبل از اینکه حرفی بزنه چوجی اوم بالا و یقه آئویی رو گرفتو سرش داد زد:
/آخخخخهههه چرا تو که خیلی قوی بود داری چیکار میکنی به خودت بیاااا
_چوجی سان ولش کن
/کی با توعه
_حرف دهنتو بفهم اون از بچگی دوست من بودو الانم...من اونو دوست خودم میدونم
چوجی با عصبانیت رفتو سرجاش نشست و توگامه اومد نزدیک هیتسوری
=دیگه بکش کنار مبارزه تموم شد
_نه
=میخوا سوشرتشو در بیارم
_تو حق نداری این کارو کنی حتی واسه بچهای دیگتون ،تو نباید این کارو کنی مرتیکه .
توگامه چونه هیتسوری رو گرفتو گفت:
=ببین خوشگله باحرفای تو هیچی درست نمیشه پس آروم باش تو بردی.
_اون دوست من میدونیی الان اگه خودت ببازی چیکار میکنی خودتم میندازی بیرون.
=خیلی خب خیلی خب بسته من کارش ندارم
ویو ساکورا:
این پسره داره چه گوهی میخوره.واییی نه چونشو گرفت یعنی... هووف بخیر گذشت
نوبت مبارزه چوجی و اومه میا بود.
ضربات چوجی خیلی قوی و سریع بود با وجود کوچیک بودنش ولی اومه میا هم واکنش خیلی عالیی داشت.
چوجی باخت.
مبارزه هیراگی و اون با دوست قدیمیش(اینو میشناختم یادم نیست والا😃)
خب هیراگی بردو اون بیرون از زمین بیهوش افتاده بود و توگامه میخواست سوشرتشو دربیاره که هیراگی نزاشت .
نوبت مبارزه ساکورا و توگامه شد
هیتسوری هم داشت ساکورا رو تشویق میکرد.
اونا از نفس نمیوفتادن انگار شناسایی برنده خیلی سخت بود ولی در نهایت ساکورا برنده نهایی بود.
پایان پارت۵
#سناریو #بادشکن #فیک #پسر_انیمه_ای #دختر_انیمه_ای #ویسگون
روز مبارزه فرارسیده بودو همه آماره شده بودن که برن سر قرار یعنی سالن مخصوص شیشیطورن.
وقتی که همو دیدن یه دختر بین اون پسرای شیشیطورن بود.
ویو هیتسوری:
خداروشکر با پسرا مبارزه نمیکنم
ویو آئویی:
وایی چقدر هیتسو بزرگ شده بعد از اون اتفاق ندیدمش امیدوارم منو یادش نیاد...
اومهمیا+ توگامه × چوجی_ ساکورا/ هیراگی=
_خب خب خب بریم مبارزه رو شروع کنیم
×بیاین براخودتون حریف انتخاب کنین
_یوهو من با اومه مبارزه میکنم
+حداقل فکر کن بعد بگو
×اوه منم با اون مو سیاه سفیده مبارزه میکنم
/اسم دارما
×اسمت چیه بچه؟
/اسمم ساکوراست،بچه خودتی
=کل کلو ولش کنین بریم مبارزه
ویو آئویی:
چوجی حتما میگه باهاش مبارزه کنم ولی... من میترسم باز بهش آسیب برسونم
یهو چوجی میپره وسط فکرش و میگه:
+چیشده آئویی چان تو فکری
_ هیچی
+تو باید بهم بگی عزیزم
_عزیزم؟
+آره عزیزم،حالا بریم مبارزه رو ببینیم
ودست آئویی رو گرفتو برد نشوند کنار خودشو گفت:
+ لذت ببررررررر
از اونجایی که هیتسوری تو فکر بودو آروم راه میرفت دیر رسید و صندلیای اول پر بودن ولی یکی دوتا جا بود و اون فکر میکرد بازم میخوان بیاین که اومه میل گفت:
+هیتسوری چان نرو اونور اونور جا هست
_آخه کجا؟
+اونجا پیش ساکورا و نیرئئ جاهست برو اونجا
_ببباششه
ویو ساکورا:
واقعا آخه،والا من استرس میگیرمممممم
مبارزه اول بین سوگیشیتا و اون یارو شبیه اسبه(بخدا اسمشو نمیدونم😂)شروع شد.
سوگیشیتا با تمام وجودش مبارزه کردو پیروز شد.
حالا نوبت سئو و اون بچه استرسیشون(اینم بخدا نمیدونم🤣)شد
سئو جوری مبارزه میکرد که هیچ آسیبی نمیدید و طوری که دست حریف بهش نمیخورد .
+هیتسوری _ساکورا ×اومه میا /نیرئی
+وای اون خیلی سریع حتی دست اون بهش نمیخوره
×سئو خیلی بچه خوبیه و منم بخاطر استعداد های زیادش جذبش کردم
+مممم جالبه
_راستی اومه میا سان چوجی سان چرا انقدر کوچیکه ولی رهبرشونه؟
× نگا به کوچیکی نکن وقتی عصبی شه کسی نمیتونه نگهش داره
بعد از یکی دو دقیقه ساکورا گفت:
_هیتسوری چان مطمئنی میخوای با اون دختره مبارزه کنی
+خب آره
ویو ساکورا:
خیلی نگرانشم نکنه دختره ازش قویتر باشه و اون نتونه ببره و بعد ناراحتی زیاد...
بعد از تموم شدن مبارزه اگه کسی از گروه شیشیطورن میباخت باید از گروه میرفت و سوشرتش توسط توگامه در آورده میشد.
و حالا نوبت مبارزه هیتسوری و آئویی شد.
آئویی خیلی استرس داشت که به هیتسوری آسیب نرسونه.
مبارزه شروع شد...
هیتسوری میزد ولی آئویی فقط جابهجا میشد و رو مخ هیتسوری راه میرفت.
ویو هیتسوری:
چقدر این دختره جا خالی میده دیگه کم کم باید از حرکات مخصوصم استفاده کنم.
ویو آئویی:
هیتسو خیلی قوی شده و البته خشن تر ولی بازم خیلی مهربونه.
هیتسوری صدای تشویق بچهارو میشنید مخصوصا ساکورا که خیلی تشویقش میکرد.
یهو هیتسوری از حکتش که ۷۲۰ درجه تو هوا میچرخید و با دوت پاش به شکمو سر آئویی زدو اون به عقب رفتو سرش گیج رفتو مبارزه رو باخت.
آئویی+ هیتسوری _ چوجی/ توگامه =
+خیلی بزرگ شدی هیتسو
_وایسا ببینم تو کیی؟
+مممن آئوییم
_وووواقعا خودتی
که قبل از اینکه حرفی بزنه چوجی اوم بالا و یقه آئویی رو گرفتو سرش داد زد:
/آخخخخهههه چرا تو که خیلی قوی بود داری چیکار میکنی به خودت بیاااا
_چوجی سان ولش کن
/کی با توعه
_حرف دهنتو بفهم اون از بچگی دوست من بودو الانم...من اونو دوست خودم میدونم
چوجی با عصبانیت رفتو سرجاش نشست و توگامه اومد نزدیک هیتسوری
=دیگه بکش کنار مبارزه تموم شد
_نه
=میخوا سوشرتشو در بیارم
_تو حق نداری این کارو کنی حتی واسه بچهای دیگتون ،تو نباید این کارو کنی مرتیکه .
توگامه چونه هیتسوری رو گرفتو گفت:
=ببین خوشگله باحرفای تو هیچی درست نمیشه پس آروم باش تو بردی.
_اون دوست من میدونیی الان اگه خودت ببازی چیکار میکنی خودتم میندازی بیرون.
=خیلی خب خیلی خب بسته من کارش ندارم
ویو ساکورا:
این پسره داره چه گوهی میخوره.واییی نه چونشو گرفت یعنی... هووف بخیر گذشت
نوبت مبارزه چوجی و اومه میا بود.
ضربات چوجی خیلی قوی و سریع بود با وجود کوچیک بودنش ولی اومه میا هم واکنش خیلی عالیی داشت.
چوجی باخت.
مبارزه هیراگی و اون با دوست قدیمیش(اینو میشناختم یادم نیست والا😃)
خب هیراگی بردو اون بیرون از زمین بیهوش افتاده بود و توگامه میخواست سوشرتشو دربیاره که هیراگی نزاشت .
نوبت مبارزه ساکورا و توگامه شد
هیتسوری هم داشت ساکورا رو تشویق میکرد.
اونا از نفس نمیوفتادن انگار شناسایی برنده خیلی سخت بود ولی در نهایت ساکورا برنده نهایی بود.
پایان پارت۵
#سناریو #بادشکن #فیک #پسر_انیمه_ای #دختر_انیمه_ای #ویسگون
- ۸.۴k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط