{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-⁵⁶

انگشت ها بهم برخورد کرد.

با دیدن تتو دست سریع برگشت.

به محض چشم تو چشم شدن نگاه هردو تغییر کرد.
قلبش شروع به سرو صدا کردن کرد، لبخند کوچک ولی شیرینی رو لبش نشست و هدفونش رو در آورد.
گرمایی تو بدن جونگکوک پیچید و با لبخندِ چشماش،  عمیق بهش خیره شد.

داهی باهمون لبخند گفت:" سلام.."

به خودش اومد و نگاهش رو ازش گرفت و به قفسه ها داد." سلام"

نگاهش به کتاب دیگه ای تو دست جونگکوک خورد." زیاد میای اینجا؟
از کی میای؟"

جونگکوک نگاه موشکافانه ای از اینکه داهی داشت ازش سوال می‌پرسید اونم رو به روش و پشت سرهم،  انداخت. "آره.."

بلافاصله گفت:" چرا اینجا؟"

بعد از مکثی جواب داد:" اینجا خیلی از کتاب های قدیمی که دیگه پیدا نمیشن رو داره"

_خیلی تصادف جالبیه که اینجا میبینمت.. آخه اینجا کتابخونه مورد علاقه مامانم بوده

"اوه که اینطور.."

اما بیشتر از این رفتار داهی براش عجیب بود؛ ابروش رو خاروند." اتفاقی افتاده؟"

_چه اتفاقی

گوشه لبش به لبخندی کش اومد." غریب شدی.. زبون باز کردی"

متوجه منظورش شد.

جونگکوک قدمی عقب اومد." یکم فضا رو برای فرار باز بزارم مگه نه؟"

صداشو صاف کرد." منکه.. گفتم فرار نمیکنم"

ابرو بالا انداخت." اوو.. داهی خانم پس حداقل شهامت اینو داری که رو حرفت بایستی"

اینبارم منظورش رو خوب گرفت.

جلوتر رفت و با صدای آروم و گرم گفت:" ولی ببینیم این شهامت ماندگارِ یا نه"

تمام حرفاش تیکه داشت و داهی معنی همرو متوجه می‌شد و متاسفانه چون حقیقت داشت جوابی پیدا نمی‌کرد.

دستش رو از بالاسر داهی رد کرد و رو همون کتاب گذاشت تا برش داره.

داهی با اخم برگشت و دست رو کتاب گذاشت تا برش داره." این مال منه"

کامنت زیاد=پارت بیشتر
نظرات واقعیتونو دوست میدارم🌷





#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
دیدگاه ها (۳۹)

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:⁷باهم وارد مرکز خرید شدن اول ...

پارت ۲۵ — «نقشه‌ی رها»رها رفت توی آشپزخونه و در رو پشت سرش ب...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

پارت ۲۳ — «عکس ممنوعه»رها هنوز لبخند می‌زد و عکس رو پشت سرش ...

پارت سوم | بدون شکرسه روز گذشته بود.لیانا طبق معمول وارد کاف...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 5مینجه کنار رفت و اجازه داد جین و همک...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟗ویو اِریامرد دستش رو داخل کت برد.اِریا...

~مادر پسری که اخیراً قهرمان پست جونگکوک شده بود، این عکس رو ...

شاگرد لوس من

🍷 شراب قرمزپارت ۲۸ — تلهماشین با سرعت در جاده‌ی تاریک حرکت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط