#novel
#bts
#BTS
#Jungkook
#ARMY
#Heosok
ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁹⁶بعد از آخرین بازی، داهی تقریباً روی نیم...
ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁹⁵ادامهپرتاب هشتم. بطری افتاد. صاحب غرفه ...
ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁹⁵داشت حین رانندگی نگاهش میکرد که سرش رو...
ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁹⁴با شنیدن صدای جونگکوک انگار برق گرفته ب...
ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁹³شکست رو کاملا حس میکرد.برگشت بالا و خود...
ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁹²چون اواخر قرار داد بود، و به بخشد فروش ...
ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁹⁰ادامهوقتی داهی وارد خونه شد هنوز لبخند ...
ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁹⁰"نه"خود کار رو پشت کمرش قایم کرد. جونگک...
ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁸⁹بدون اینکه بهش نگاه کنه، آهسته گفت: "مم...
ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁸⁸روز دوم جلسه... اتاق کنفرانس از همیشه ش...
ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁸⁷تمام شب ذهنش درگیر بود. لباش و ضربان قل...
ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁸⁶در همان لحظه صدای جونگکوک از کنارش بلند...
ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁸⁵داهی از لحظهای که وارد ساختمان شده بود...
ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁸²ادامهبا متر ها فاصله، آن سوی سالن دست ب...
واسه همه پارت ها کامنت بزار🔪ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁸²داهی روی تخ...
دوستان راجع به رمان:دارم سعی میکنم بنویسم یکم کارام زیاده🥲می...
ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁷⁴ویس خیلی رومخمههههههجونگکوک پشت میز نشس...
ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁷³با اینکه آخرهفته بود، پشت میزِکارش مشغو...
ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبـᵖᵃʳᵗ-⁷⁰ادامه" هنوزم همون اخلاق قدیمو داری؟" _کد...
ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁷⁰اما قبل از اینکه بحث تمام شود، همان نفر...
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین