#برادر ناتنی من
part:18
رفتم و دیدم که دوباره چند نفر که انگار مهمونن اونجان.
جونگکوکم از سرکار برگشته بود.
و البته یونا هماونجا بود.
میخواستم برگردم توی اتاقم که یه نفر صدام زد.
شخص: ببخشید!
ات:بله؟با منی؟!
شخص:بله با شمام
بعد رو به کوک گفت:
شخص:اون کیه؟!
کوک:عاام،اون خواهر ناتنیمه
شخص:اوووو،عجب خواهر ناتنی داری!!!
بلند شد و به طرفم اومد.
(هنوز ویو اته)
شخص:سلام من الکسم.
ات:ات.
الکس:خوشبختم.
ات:ولی من نیستم.
الکس:اوو،چیزی شده؟(یه خورده متعجب از جوابی که گرفته.)
ات:باید چیزی بشه؟!
الکس:(مونده بود چی بگه که یهو یونا گفت:
یونا:هی الکس اونو ولش کن و بیا به ادامهی خوشگذرونیمون برسیم.
الکس:اوکی.
رفت نشست.
مرتیکه اومده خودشو معرفی میکنه.
الان من چیکار کنم که اسمت چیه؟!
مرتیکه عن.
خوب جوابشو دادم آفرین به خودم.
همینجوری داشتم با خودم حرف میزدم که با صدای خدمتکار به خودم اومدم.
خدمتکار:آقا غذا آمادست.
کوک:باشه الان میایم.
«پایان ویو ات»
رفتن نشستن روی میز.
ترتیبشون اینجوری بود:
جونگکوک:وسط (اون قسمتی که معمولا رئیسا اینا میشینن امیدوارم متوجه شده باشین منظورمو.)
ات:سمت راست همون اول که نزدیک جونگکوکه.
یونا:سمت چو همون اول که نزدیکه جونگکوکه.
الکس:کنار ات
لیندا:کنار الکس
کارینا:کنار جکسون
جکسون:کنار یونا
شروع کردن به غذا خوردن.
«ویو کوک»
امروز ات رفتارش عجیب شده بود.
نه به قبل عروسی که اونقدر مهربون بود نه به الان که انقدر سرد و عصبانیه.
«پایان ویو کوک»
«ویو ات»
داشتم غذا میخوردم که…
____________________________________
سلام دخترا از دستتون ناراحتم اصلا ناشناس نمیاین💔☹️
شرطای پارت بعد فقط ناشناسه و اینکه به درخواست یکی از شما زیبا ها از این به بعد اگه بتونم روزی یک یا دو پارت آپلود میکنم البته شما هم باید حمایتم کنید و بهم انرژی بدید😉✨❤️.
دوستتون دارم بای بای پرنسسای من☃️❄️🫂.
لینک ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/5278856
رفتم و دیدم که دوباره چند نفر که انگار مهمونن اونجان.
جونگکوکم از سرکار برگشته بود.
و البته یونا هماونجا بود.
میخواستم برگردم توی اتاقم که یه نفر صدام زد.
شخص: ببخشید!
ات:بله؟با منی؟!
شخص:بله با شمام
بعد رو به کوک گفت:
شخص:اون کیه؟!
کوک:عاام،اون خواهر ناتنیمه
شخص:اوووو،عجب خواهر ناتنی داری!!!
بلند شد و به طرفم اومد.
(هنوز ویو اته)
شخص:سلام من الکسم.
ات:ات.
الکس:خوشبختم.
ات:ولی من نیستم.
الکس:اوو،چیزی شده؟(یه خورده متعجب از جوابی که گرفته.)
ات:باید چیزی بشه؟!
الکس:(مونده بود چی بگه که یهو یونا گفت:
یونا:هی الکس اونو ولش کن و بیا به ادامهی خوشگذرونیمون برسیم.
الکس:اوکی.
رفت نشست.
مرتیکه اومده خودشو معرفی میکنه.
الان من چیکار کنم که اسمت چیه؟!
مرتیکه عن.
خوب جوابشو دادم آفرین به خودم.
همینجوری داشتم با خودم حرف میزدم که با صدای خدمتکار به خودم اومدم.
خدمتکار:آقا غذا آمادست.
کوک:باشه الان میایم.
«پایان ویو ات»
رفتن نشستن روی میز.
ترتیبشون اینجوری بود:
جونگکوک:وسط (اون قسمتی که معمولا رئیسا اینا میشینن امیدوارم متوجه شده باشین منظورمو.)
ات:سمت راست همون اول که نزدیک جونگکوکه.
یونا:سمت چو همون اول که نزدیکه جونگکوکه.
الکس:کنار ات
لیندا:کنار الکس
کارینا:کنار جکسون
جکسون:کنار یونا
شروع کردن به غذا خوردن.
«ویو کوک»
امروز ات رفتارش عجیب شده بود.
نه به قبل عروسی که اونقدر مهربون بود نه به الان که انقدر سرد و عصبانیه.
«پایان ویو کوک»
«ویو ات»
داشتم غذا میخوردم که…
____________________________________
سلام دخترا از دستتون ناراحتم اصلا ناشناس نمیاین💔☹️
شرطای پارت بعد فقط ناشناسه و اینکه به درخواست یکی از شما زیبا ها از این به بعد اگه بتونم روزی یک یا دو پارت آپلود میکنم البته شما هم باید حمایتم کنید و بهم انرژی بدید😉✨❤️.
دوستتون دارم بای بای پرنسسای من☃️❄️🫂.
لینک ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/5278856
- ۱۱.۰k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط