{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

علقمه گفتم و دیدم دلم از پا افتاد

علقمه گفتم و دیدم دلم از پا افتاد
یاد لب های علی اصغر و دریا افتاد
علقمه گفتم و دیدم که سواری بی دست
تیر آنقدر به او خورد که از نا افتاد
علقمه گفتم و دیدم که عمودی آمد
ناگهان در وسط معرکه سقا افتاد
شیری افتاد ز پا و همگی شیر شدند
گذر گرگ به آهوی حرم ها افتاد
وسط این همه سرنیزه و شمشیر و سنان
ناگهان چشم علمدار به زهرا افتاد
روضه ی دست بریده وسط علقمه بود
روضه خوان دست بدون رمق فاطمه بود

شاعر: محسن عرب خالقی
#عباس
#تاسوعای_حسینی_تسلیت
#عاشورا
#امام_حسین_علیه_السلام
دیدگاه ها (۰)

اسم رمان گوهر مارگارتا فصل 1 از زبان نویسنده دوتایی داشتن به...

علقمه گفتم و دیدم دلم از پا افتادیاد لبهای علی اصغر و دریا ا...

علقمه گفتمو دیدم دلم از پا افتادیاد لب های علی اصغر و دریا ا...

علقمه گفتمو دیدم دلم از پا افتادیاد لب های علی اصغر و دریا ا...

علقمه گفتم و دیدم که عمودی آمـــدناگهان در وسط معرکه سقـــا ...

#دست_وعلم_ومشک_سه_حرف_عشق_استعلقمه گفتم و دیدم که عمودی آمدن...

#دست_وعلم_ومشک_سه_حرف_عشق_استعلقمه گفتم و دیدم که عمودی آمدن...

علقمه گفتم و دیدم که عمودی آمدناگهان در وسط معرکه سقا افتادش...

شیری افتاد ز پا و همگی شیر شدندگذر گرگ به آهوی حرم ها افتادو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط