اولین باری که دلت میشکنه، اولین باری که یه تلخی رو توی زن

اولین باری که دلت میشکنه، اولین باری که یه تلخی رو توی زندگیت مزه می کنی، اولین باری که با درد آشنا میشی...
فریاد میزنی، حال بدت رو به همه نشون میدی، درون و بیرونت با هم آوار میشه، به غریبه و آشنا متوسل میشی واسه درد دل کردن و آروم شدن...
تهش اینه که هربار توی آینه ضعیف ترین موجود دنیا رو میبینی از خودت و احوالِ پریشونت بیزار میشی!
یه مدت که بگذره...
دوزِ دردا و تلخیا و شکست ها که بره بالاتر، زخم های عمیق تر رو که حس کنی کم کم ساکت میشی و میریزی تو خودت...
یه نقابِ درجه یک برای خودت انتخاب میکنی و میزنی به صورتت میشی شادترین نسخه ای که خدا میتونست ازت بسازه!
دیدگاه ها (۱)

راهی سفر به خیالم

هنوز نمیدونی کدوم باشگاه رزمی آیکیدو را انتخاب کنی

تا حالا توی رابطه‌ای بودی که آخرش، با وجود تمام زخم‌هایی که ...

دوزاری بدبخت آویزون اول یه نگاه بخودت بنداز ببین پستا و استو...

تک پارتی نامی»»*به مناسبت تولدشش🎀*همجا سکوته خیلی مرگ باری د...

هیچی دردناک‌تر از این نیست که همون آدمی که تا دیروز بهت حس د...

چون پارت ۱۱ زیاد بود دوتا فرستادم

سناریو سانزو

how much i love you so...

می‌دونم شاید نتوانید کمکم کنید ولی بهتون نیاز دارم ماجرای هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط