{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهربان هستی ولی نامهربانی میکنی

مهربان هستی ولی نامهربانی میکنی
شور در سر داری و داری جوانی میکنی

مرغ عشقی و پر از حسرت نگاهت میکنم
دورترها می نشینی نغمه خانی میکنی

تا بسوزانی دل این شیر در زنجیر را
شوخ و شنگ و دلربا آهو دوانی میکنی

من نمیدانم چرا وقتی قرار بوسه نیست
باز هم لبهای خود را ارغوانی میکنی

مطمئن هستم برای کشتن من اینچنین
پلکها را تیر و ابرو را کمانی میکنی

روز روشن بافه بافه شانه بر مو میکشی
روی هم میریزی و با شب تبانی میکنی

تا میایم بیخیال گریه ی هر شب شوم
با خیالت میرسی پادرمیانی میکنی

خود بگو اصلن چه معنی میدهد این کارها
آخرش از دست خود، من را روانی میکنی

عاشقی جرم است و من پرونده ام سنگین شده
بس که هر شب شعری از من بایگانی میکنی

"شهراد میدری
دیدگاه ها (۱)

قاصدك!شعر مرا از بركن،برو آن گوشه باغ،سمت آن نرگس مست،و بخوا...

وای که ردپای دزد آبادی ما،چقدر شبیه چکمه های کدخداست!روزیکه ...

پـایـان یک رابطـــهفقــط پـایـان یک رابطـــه نیستممکــن است ...

اگر من ترک ارباب وفا کردم پشیمانماگر اینگونه با ساقی جفا کرد...

مهربان هستی ولی نامهربانی میکنیشور در سر داری و داری جوانی م...

مهربان هستی ولی نامهربانی میکنی شور در سر داری و داری جوانی ...

مهربان هستی ولی نامهربانی میکنیشور در سر داری و داری جوانی م...

مهربان هستی ولی نامهربانی میکنی شور در سر داری و داری جوانی ...

مهربان هستی ولی نامهربانی میکنی شور در سر داری و داری جوانی ...

مهربان هستی ولی نامهربانی میکنی شور در سر داری و داری جوانی ...

مهربان هستی ولی نامهربانی میکنی شور در سر داری و داری جوانی ...

مهربان هستی ولی نامهربانی میکنی  ...

مهربان هستی ولی نامهربانی میکنیشوردرسرداری وداری جوانی میکنی...

مهربان هستی ولی نامهربانی میکنیشوردرسرداری وداری جوانی میکنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط