{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهربان هستی ولی نامهربانی میکنی

مهربان هستی ولی نامهربانی میکنی
شوردرسرداری وداری جوانی میکنی
مرغ عشقی وپراز حسرت نگاهت میکنم
دورترهامینشینی نغمه خوانی میکنی
تابسوزانی دل این شیر درزنجیررا
شوخ وشنگ ودلربا آهودوانی میکنی
من نمیدانم چراوقتی قراربوسه نیست
بازهم لبهای خودرا ارغوانی میکنی
مطمئن هستم برای کشتن من اینچنین
پلکهاراتیروابروراکمانی میکنی
روزروشن بافه بافه شانه برمومیکشی
روی هم میریزی وبا شب تبانی میکنی
تامیایم بیخیال گریه ی هرشب شوم
باخیالت میرسی پادرمیانی می کنی
خودبگواصلاچه معنی می دهداین کارها
آخرش ازدست خودمن راروانی میکنی▬
دیدگاه ها (۱)

ﺗﻮ ﺭﺍ ﻫﺮ ﻗﺪﺭ ﻋﻄﺮ ﯾﺎﺱ ﻭ ﺍﺑﺮﯾﺸﻢ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩﻩﻣﺮﺍ ﺻﺪﻫﺎ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻏﺼﻪ ﻭ ﻣ...

من تب زده بیمار و....تو انگار نه انگارلب تشنه ی دیدار و....ت...

یک نفر نی می زند در معبد تنهایی امیک نفر گم می شود در خنده ی...

ای خدا در عجبم من که چرا دوست نداشتآنکه یک لحظه به جز یاد غم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط