{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذار دلم را ببرد چشم سیاهت

بگذار دلم را ببرد چشم سیاهت
تسخیر کند قلب مرا خیل سپاهت
بگذار غزل خیز شود دفتر شعرم
بر هم بزند سبک مرا طرز نگاهت
بر هم زده آرامش آیینه ی من را
آن خنده ابریشمی و روی چو ماهت
آهسته ببر هستی این قلب دچارم
عمری است که او مانده چنین بر سر راهت
بگذار که از چشم تو آیینه بچیند
این یار که شد تشنه ی آغوش و پناهت
دیدگاه ها (۴)

گل من با که نشستی که مرا یادت رفتاز نگاهم چه سبب فرصت دیدارت...

عاشق چشمانت نبودن کار آسانی که نیستجنبه میخواهد، ولی این در...

گوشه ای داری بمیرم؟! غار باشد بهتر استفرد عاشق از خودش بیزار...

شبیه قطره بارانی که آهن را نمی فهمددلم فرق رفیق و فرق دشمن ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط