{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سروده ام غزلی از برای چشم سیاهت

سروده ام غزلی از برای چشم سیاهت
که شاه بیت غزل ،صورت است و ناز نگاهت

سیاهی سر زلفت میانِ آن شب تاریک
بسان نقره شد از روشنای روی چو ماهت

به زیر گریه ی باران ز عطر و بوی اقاقی
به شوق دیدن رویت نشسته ام سر راهت

نوای بلبل شیدا به خاطرم چه خوش آورد
صدای جادویی ساز و دستگاه سه گاهت

در این خیال دمادم چه میشود که ببینم
مرا ز حسرت و رویا گرفته ای به پناهت
دیدگاه ها (۱)

ای جان به فدای تو و چشمان سیاهتلبخند لب و شور و شر و شرم نگا...

بگذار دلم را ببرد چشم سیاهتتسخیر کند قلب مرا خیل سپاهتبگذار ...

بگذار دلم را ببرد چشم سیاهتتسخیر کند قلب مرا خیل سپاهتبگذار ...

ای جان به فدای تو و چشمان سیاهتلبخند لب و شور و شر و شرم نگا...

بگذار دلم را ببرد چشم سیاهتتسخیر کند قلب مرا خیل سپاهتبگذار ...

کدام گوشه دنیا نهفته روی چو ماهت اله من ز که پرسم نشان یوسف ...

مثل یک فاجعه درگیر نگاهت شده ام لحظه ای دیدمت آکنده ز آهت شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط