{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب خوش ............................

شب خوش ............................
در شهر یکی کس را هشیار نمی‌بینم
هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه
جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی
جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه
هر گوشه یکی مستی دستی زده بر دستی
و آن ساقی هر هستی با ساغر شاهانه
تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می
زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه
دیدگاه ها (۱)

گاهی آدم دلش کمی تعطیلی می خواهد؛بنشیند کنجی،گوشه ای، جاییبر...

هــــــــی تــــــــــــو !از اینکه امروز مورد توجه هستی خوش...

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش ...

شهر تبریز است و جان قربان جانان میکند.سرمه چشم از غبار کفش م...

در شهر یکی کس را ،هشیار نمی‌بینمهر یک بَتَر از دیگر ،شوریده ...

در شهر یکی کس را ،هشیار نمی‌بینمهر یک بَتَر از دیگر ،شوریده ...

من مست و تو دیوانه ما را کی برد خانهصد بار تو را گفتم کم خور...

من مست و تو دیوانه ما را که برد خانهصد بار ترا گفتم کم خور د...

من مست و تودیوانه ما را که برد خانهبی همدم و بی یارم  خانه ا...

جانا به خرابات آ تا لذت جان بینیجان را چه خوشی باشد بی‌صحبت ...

#من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانهصد بار ترا گفتم کم خو...

من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانهصد بار ترا گفتم کم خور...

من مست و تو دیوانه ما را که بردخانهصد بار تو را گفتم کم خور ...

من بیخود و تو بیخود ما را کی برد خانهمن چند تو را گفتم کم خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط