حسّ و حال ِ همه ی ثانیـه ها ، ریخت به هم
حسّ و حال ِ همه ی ثانیـه ها ، ریخت به هم
شوق ِ یک رابطه با حاشیه ها ، ریخت به هم
گفته بودم به کسی عشق ، نخواهم ورزید
آمدیّ و همـه ی فرضیه ها ریخت به هم!
روح ِ غمگینِ تـــو در کالبدم ، جا خوش کرد
سرفه کردی و نظام ِ ریه ها ، ریخت به هم
بُغض ، کردیم و حسودان ِ جهان شاد ، شدند
دلمان ، تنگ شد وُ قافیــه ها ، ریخت ، به هم
من ، که هرگز به تو نارو نزدم ، منظر ِ عشق!
پس ، چرا زندگیِ ساده ی ما ، ریخت به هم؟
شوق ِ یک رابطه با حاشیه ها ، ریخت به هم
گفته بودم به کسی عشق ، نخواهم ورزید
آمدیّ و همـه ی فرضیه ها ریخت به هم!
روح ِ غمگینِ تـــو در کالبدم ، جا خوش کرد
سرفه کردی و نظام ِ ریه ها ، ریخت به هم
بُغض ، کردیم و حسودان ِ جهان شاد ، شدند
دلمان ، تنگ شد وُ قافیــه ها ، ریخت ، به هم
من ، که هرگز به تو نارو نزدم ، منظر ِ عشق!
پس ، چرا زندگیِ ساده ی ما ، ریخت به هم؟
- ۲.۵k
- ۳۰ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط