{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حس و حال همهی ثانیهها ریخت بههم

حسّ و حال همه‌ی ثانیه‌ها ریخت به‌هم
شوق یک رابطه با حاشیه‌ها ریخت به‌هم

گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید
آمدی و همه‌ی فرضیه‌ها ریخت به‌هم!

روح غمگینِ تو در کالبدم جا خوش کرد
سرفه کردی و نظام ریه‌ها ریخت به‌هم

در کنار تو قدم می‌زدم و دور و برم
چشم‌ها پُر خون شد، قرنیه‌ها ریخت به‌هم

روضه‌خوان خواست که از غصّه‌ی ما یاد کند
سینه‌ها پاره شد و مرثیه‌ها ریخت به‌هم

پای عشق تو برادرکُشی افتاد به راه
شهر از وحشت نرخ دیه‌ها ریخت به‌هم

بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
دلمان تنگ شد وُ قافیه‌ها ریخت به‌هم

من که هرگز به تو نارو نزدم حضرت عشق
پس چرا زندگیِ ساده‌ی ما ریخت به‌هم؟!

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

صد نامه نوشتیم ولی نامه بری نیستاز هدهد پیغام رسان غیر پری ن...

گرچه هنگام سفر ،جاده ها جانکاه اندروی نقشه ،همه ی فاصله ها ک...

چون نور گذر کرده ای از قرنیـــــه هایمای داغ ترین دغدغــــه ...

گرچه نزدیکند این دلبندهای بانمکدورم از تو دورم از لبخندهای ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط