حس و حال همهی ثانیهها ریخت به هم
حس و حال همهی ثانیهها ریخت به هم
شوق یک رابطه با حاشیهها ریخت به هم
گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید
آمدیّ و همهی فرضیهها ریخت به هم !
روح غمگینِ تو در کالبدم جا خوش کرد
سرفه کردی و نظام ریهها ریخت به هم !
در کنار تو قدم میزدم و دور و برم ،
چشمها پُرخون شد ، قرنیهها ریخت به هم !
پای عشق تو برادرکُشی افتاد به راه
شهر از وحشتِ نرخ دیهها ریخت به هم
بغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
دلمان تنگ شد و قافیهها ریخت به هم
من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق !
پس چرا زندگیِ سادهی ما ریخت به هم ؟
شوق یک رابطه با حاشیهها ریخت به هم
گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید
آمدیّ و همهی فرضیهها ریخت به هم !
روح غمگینِ تو در کالبدم جا خوش کرد
سرفه کردی و نظام ریهها ریخت به هم !
در کنار تو قدم میزدم و دور و برم ،
چشمها پُرخون شد ، قرنیهها ریخت به هم !
پای عشق تو برادرکُشی افتاد به راه
شهر از وحشتِ نرخ دیهها ریخت به هم
بغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
دلمان تنگ شد و قافیهها ریخت به هم
من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق !
پس چرا زندگیِ سادهی ما ریخت به هم ؟
- ۱.۳k
- ۲۹ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط