پارت 30 جنگ در زندگی
ویو جونگکوک
بردمش تو اتاقش رنگ به رو نداشت شکه شده بود حق داره تهیونگ من حق داره بترسه جیمین از اون موقع که یونگی یکم آرومش کرد بیهوشه و حالا هم تهیونگ آخه چقد باید این چیزا سرمون بیاد با صدای گرفته و ضعیف تهیونگ از خواب رشته افکارم پاره شد
🐯 کوک
🐰 جونم چیزی شده چیزی میخای درد داری خوبی هوم و هنوز چیزی نگفته بودم که زد زیر گریه
🐰 هی هی اشکال نداره گریه نکن
ویو جین رفتم ببینم وضع ته چطوره درو که باز کردم جونگکوک رو تخت نشسته بود و تهیونگو محکم بغل کرده بود و تهیونگ داشت با صدای بلند گریه میکرد
🐰 اشکال نداره گریه کن بزار یکم آروم شی من پیشتم من اینجام هیونگ
🐯 کوک ...اون خانم چئون اون ...اون...وقتی مامانم همسن من بوده برای اینکه...جایزه...بهترین...صدا رو بگیره ...صدای مامانمو ازش گرفت ..من ...من
🐰 اشکال نداره عزیزم اشکال نداره میدونم ناراحتی میدونم و آروم دستشو پشت تهیونگ کشید و با دست آزادش موهای طلایی تهیونگو نوازش میکرد
ویو یونگی
راستش بعد از چیزی که جیمین راجب پدر و مادرش فهمید اوضاع یکم عجیب شد این منم مین یونگی مین سولا بهترین دوستم بود یجورایی باهم بزرگ شدیم جیمین خب جیمین یه فرشته واقعیه همچین شکی براش واقعا زیادی بود طبق نامه ای که مادرش قبل مرگش براش نوشته بود روزی که مادرش قرار بود زایمان کنه تو بیمارستان دو تا خانم بچه هاشون سه قلو بودن یکی مادر تهیونگ و نامجون و رونا و یکی مادر جیمین مادر واقعی جیمین و خب طبق اون نامه زنی که بعنوان مادر جیمین تا یه سال اول زندگی جیمین بزرگش کرده بچه خودشو از دست داده و از افسردگی مرده و در واقع جیمین پسر خانم شیم سوریونه برادر سولاه
🐥 هیونگ بیداری
🐱 آه کی بیدار شدی جیم
🐥 الان چرا ..رنگت پریده
🐱 هی...هیچی ..هیچی عزیزم حالت بهتره
🐥 اوهوم
جیمین سرشو گذاشت رو شونم حالا من اینو چجوری بهش بگم چجوری بهش بگم که پدر و مادرت پدر و مادرت نیستن خدایا کمک کن
🐱 بیبی
🐥 نگام نکن الان خیلی زشت شدم(تو همیشه خوشگلی جوجه)
🐱 منو نگاه تو حتی با این بینی قرمز کوچولو و چشما پر اشکتم قشنگی قشنگ ترین پسر دنیا دیگه گریه نکن باشه چشمای خوشگلتو اذیت نکن
🐥 ...با..باشه
ویو نامجون
اصلا حواسشون نبود اومدم داخل دیدم جیمین هنوز اشک میریخت و یونگی اشکاشو پاک میکرد یونگی جوری جیمینو بغل کرده بود انگار جیمین اکسیژنشه
بردمش تو اتاقش رنگ به رو نداشت شکه شده بود حق داره تهیونگ من حق داره بترسه جیمین از اون موقع که یونگی یکم آرومش کرد بیهوشه و حالا هم تهیونگ آخه چقد باید این چیزا سرمون بیاد با صدای گرفته و ضعیف تهیونگ از خواب رشته افکارم پاره شد
🐯 کوک
🐰 جونم چیزی شده چیزی میخای درد داری خوبی هوم و هنوز چیزی نگفته بودم که زد زیر گریه
🐰 هی هی اشکال نداره گریه نکن
ویو جین رفتم ببینم وضع ته چطوره درو که باز کردم جونگکوک رو تخت نشسته بود و تهیونگو محکم بغل کرده بود و تهیونگ داشت با صدای بلند گریه میکرد
🐰 اشکال نداره گریه کن بزار یکم آروم شی من پیشتم من اینجام هیونگ
🐯 کوک ...اون خانم چئون اون ...اون...وقتی مامانم همسن من بوده برای اینکه...جایزه...بهترین...صدا رو بگیره ...صدای مامانمو ازش گرفت ..من ...من
🐰 اشکال نداره عزیزم اشکال نداره میدونم ناراحتی میدونم و آروم دستشو پشت تهیونگ کشید و با دست آزادش موهای طلایی تهیونگو نوازش میکرد
ویو یونگی
راستش بعد از چیزی که جیمین راجب پدر و مادرش فهمید اوضاع یکم عجیب شد این منم مین یونگی مین سولا بهترین دوستم بود یجورایی باهم بزرگ شدیم جیمین خب جیمین یه فرشته واقعیه همچین شکی براش واقعا زیادی بود طبق نامه ای که مادرش قبل مرگش براش نوشته بود روزی که مادرش قرار بود زایمان کنه تو بیمارستان دو تا خانم بچه هاشون سه قلو بودن یکی مادر تهیونگ و نامجون و رونا و یکی مادر جیمین مادر واقعی جیمین و خب طبق اون نامه زنی که بعنوان مادر جیمین تا یه سال اول زندگی جیمین بزرگش کرده بچه خودشو از دست داده و از افسردگی مرده و در واقع جیمین پسر خانم شیم سوریونه برادر سولاه
🐥 هیونگ بیداری
🐱 آه کی بیدار شدی جیم
🐥 الان چرا ..رنگت پریده
🐱 هی...هیچی ..هیچی عزیزم حالت بهتره
🐥 اوهوم
جیمین سرشو گذاشت رو شونم حالا من اینو چجوری بهش بگم چجوری بهش بگم که پدر و مادرت پدر و مادرت نیستن خدایا کمک کن
🐱 بیبی
🐥 نگام نکن الان خیلی زشت شدم(تو همیشه خوشگلی جوجه)
🐱 منو نگاه تو حتی با این بینی قرمز کوچولو و چشما پر اشکتم قشنگی قشنگ ترین پسر دنیا دیگه گریه نکن باشه چشمای خوشگلتو اذیت نکن
🐥 ...با..باشه
ویو نامجون
اصلا حواسشون نبود اومدم داخل دیدم جیمین هنوز اشک میریخت و یونگی اشکاشو پاک میکرد یونگی جوری جیمینو بغل کرده بود انگار جیمین اکسیژنشه
- ۳.۳k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط