اورلورا
پارت۲۳
مادر تهیونگ. چرا اونجوری باهاش حرف میزنی مثلا قراره زنت بشه
تهیونگ. مادر خودتونم میدونید که من هیچ وقت اونو به عنوان همسرم نمیبینم
مادر تهیونگ. چرا انقدر از این دختر بدت میاد؟
تهیونگ. اون از منم قوی تره و حتا باعث این شد من با دنیلا بهم بزنم
مادر تهیونگ. اسم اونو نیار و قوی باشه وقتی باهم ازدواج کردین قدرتاتونو یکی کنید
تهیونگ. مامان من دنیلارو دوست دارم امکانم نداره با اون دختره رابطه داشته باشم
نکته: فقت با یه راه میشه قدرتارو یکی کرد اونم رابطه ست.
مادر تهیونگ. پس چجوری میخوای ازش بچه دار شی؟
تهیونگ. اونش به خودم ربط داره (نکته مادر تهیونگ نمیدونه لورا نمیتونه بچه دار شه) من میرم اتاقم
اتاق تهیونگ.
تهیونگ. خب خب چون تو اتاق منی فکر نکن لیاقت داره با من باشی فهمیدی؟
لورا. اره ولی تو حق نداری اینجوری باهام حرف بزنی
تهیونگ. از الان تا روز عروسی با هم دیگه هم حرف نمیزنیم حالا هم گمشو رو کاناپه
لورا. هه به همین خیال باش خودت برو رو کاناپه پسره...
تهیونگ. لورا رو هل داد و لورا افتاد رو زمین
لورا. چته سگ(بچه ها فقت فیکه اوکی)
تهیونگ الان بهت درست حرف زدنو یاد میدم
ویو راوی تهیونگ لورا رو از موهاش گرفت و به زیر زمین برد و شلاق نازکو برداشت تا میتونست لورا رو زد شاید از خودتون بپرسید چرا لورا از قدرتش استفاده نکرد؟
لورا خنگ تر از این حرفابود اون عاشق تهیونگ بود
تهیونگ که کارشو تموم کرد لورا رو ول کرد و رفت...
خ م ا ر ی
مادر تهیونگ. چرا اونجوری باهاش حرف میزنی مثلا قراره زنت بشه
تهیونگ. مادر خودتونم میدونید که من هیچ وقت اونو به عنوان همسرم نمیبینم
مادر تهیونگ. چرا انقدر از این دختر بدت میاد؟
تهیونگ. اون از منم قوی تره و حتا باعث این شد من با دنیلا بهم بزنم
مادر تهیونگ. اسم اونو نیار و قوی باشه وقتی باهم ازدواج کردین قدرتاتونو یکی کنید
تهیونگ. مامان من دنیلارو دوست دارم امکانم نداره با اون دختره رابطه داشته باشم
نکته: فقت با یه راه میشه قدرتارو یکی کرد اونم رابطه ست.
مادر تهیونگ. پس چجوری میخوای ازش بچه دار شی؟
تهیونگ. اونش به خودم ربط داره (نکته مادر تهیونگ نمیدونه لورا نمیتونه بچه دار شه) من میرم اتاقم
اتاق تهیونگ.
تهیونگ. خب خب چون تو اتاق منی فکر نکن لیاقت داره با من باشی فهمیدی؟
لورا. اره ولی تو حق نداری اینجوری باهام حرف بزنی
تهیونگ. از الان تا روز عروسی با هم دیگه هم حرف نمیزنیم حالا هم گمشو رو کاناپه
لورا. هه به همین خیال باش خودت برو رو کاناپه پسره...
تهیونگ. لورا رو هل داد و لورا افتاد رو زمین
لورا. چته سگ(بچه ها فقت فیکه اوکی)
تهیونگ الان بهت درست حرف زدنو یاد میدم
ویو راوی تهیونگ لورا رو از موهاش گرفت و به زیر زمین برد و شلاق نازکو برداشت تا میتونست لورا رو زد شاید از خودتون بپرسید چرا لورا از قدرتش استفاده نکرد؟
لورا خنگ تر از این حرفابود اون عاشق تهیونگ بود
تهیونگ که کارشو تموم کرد لورا رو ول کرد و رفت...
خ م ا ر ی
- ۱۴.۲k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط