{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

۲ پارتی

۲ پارتی
پارت اخر
وقتی میرید خونه مامانت و اونجا تحریک میشه و......

خب دیشب که بچه مردومو کشت الان بیدار شدن و رفتن پایین

#ات بیا یه دیقه

+الان میام (به زور راه میره ولی عادت کرده دیگه )

#دختر منو ببین دیشب چی کار کردین ها😈😂

+عههه مامان یعنی چی

#خودتو نزن به اون راه دختر خودن دیدم نمیتونی درست راه بری📿🧕

+میخواستی چی بشه

#دادی😂😈

+ماماننن خو این چیز عادیه بین زنو شوهرا اینطوری هم نگام نکن😂📿

#پاشو بریم صبحونه بخوریم بالا از من گفتن باشه چند روز دیگه میایی میگی مامان من حاملم 😂

+حتما مامانن😂

۲ ماه بعد

_ات.‌‌اا.اتتتتتتتتتتتت

+چتهعههه مگههه سگ دنبالتههههه

_نه ولی جواب ندادی بیا این که گفتی بگیرن برووو زود انجام بده بیا

+نگا ذوقشو باشه الان میرم تست میدم میام با اون کارایی که چند روز پیش کردی صد درصد

_حیحی😂📿

رفت تست داد اومد

+جین(با حالت ناراحت)

_چی شد؟؟

+نه

_ای خدا بده ببینمش

+بیا

_ات ...ات ..شوخی میکنی دیگه

+نه شوخی نیشت پسررر داری بابا میشیییییی

کلی خوشحال شدن و با جین رفتن برون کلی خرید کردن به خانوادهاشونم گفتن مامان ات هم هی نگاه های شیطانی به ات میکرد 😂😂😂
جین و ات بعد بچه اولشون یه دوقلو دیگه هم حامله شدن الان یه خانواده ۵ نفرن
و به خوبی خوشی تموم شد 💋❤️

چطور بود ؟؟

اصکی ممنوع🚫
دیدگاه ها (۱۴)

پارت ۴

پارت⁸:))

شب تولدم پارت 14#: خب من به ات گفتم خجالت نمیکشی با این لباس...

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۸✦ویو موقع رسیدن پلیسpov: ات رو شونه مبینا داره گریه می...

پارت 4آت:من فردا قبل از شروع مسابقه میام. امشب دیگه نمی‌تونم...

چند پارتی درخواستی

صبح روز بعد، ات از خواب بیدار شد و مدت زیادی به سقف خیره مون...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط