پنهان عشق

پارت ۸

ویو ات
صبح با صدای مامانم بیدار شدم اوف یاد دیشب افتادم که جونگکوک اون جوری رفتار میکرد
♡: دختر به چی فکر میکنی ۳ساعت دارم حرف میزنم بیا بریم پایین
+: ببخشید مامانم تو برو منم میام
بعد رفتم سرویس اومدم لباس مدرسه مو پوشیدم اوف یادم رفت بگم فردا عروسی لونا خواهرم هستت بعد مو هامو شونه کردم یه ارایش ملایم کردم رفتم پایین صبحونه خوردم
ویو صبحون خوردن
+: صبح بخیر بابا جون مامان جون
☆: صبح بخیر دختر نازمم
+: بابا فردا عروسی لونا هست
☆: اره دخترم فردا عروسی خواهرته
:+: پس الان لونا کوو
☆: رفت جای شوهرش شرکت
+: اها اوکی من برم بابای بای
☆: خدا حافظ عزیزمم
♡: وایستا دخترم بیا این ظرف غذا توی مدرسه بخور
+: مرسی مامان جون
ویو مدرسه
وارده کلاس شدم استاد هنوز نیومده بود رفتم سر میزم نشستم
+: سلام لناا
&: سلام ات دیشب چی شد مست بودم نفهمیدم
+: دیشب شوهر خواهرم منو توی بار دید خیلی عصبی شد
&: چرا عصبی شاید چون خواهر زنشی
+: شاید نمیدونم ولش استاد اومد
&: باش بعد مدرسه بریم دوکبوکی بخوریم
+: اره خیلی خوبههه بریممم🙂
ویو بعد مدرسه
بعد رفتیم توی یه مغازه سفارش دادیم که دیدم تهیونگ و دوست پسر لنا هست وای🫡😳
+: لنااا اینا این جا چیکار میکنن
☆: نمیدونم والا
+: وای خدا ایش
~: سلاممم ات
+: عه سلام هر جا میرم همو میبینیم
": سلام علیک
بعد رفتیم سر یه میز نشستیم سفارش ها اومد داشتیم میخوردیم که تهیونگ گفت
~: دیشب چرا اون پسر اون کارو کرد
+: اون شوهر خواهرم هست نمیدونم
~: عجب مشکوک
+: نبابا چرا مشکوک باشه راستی خواستم معذرت بخواهم بهت مشت زد
~: نبابا اشکال نداره خوشگله
&: اوف بچه ها چرت پرت ها رو ولشون کنید
&: راستی ات کی عروسی خواهرته
+: فردا عروسی خواهرمه
": خوشبخت بشن
+: مرسی 🫡
بعد چرت پرت گفتن زیاد خدا حافظی کردم به خونه راه افتادم..... ادامه دارد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دختر های خوشگل ببخشید دیر گذاشتم درس داشتم پارت بعدی فردا 💗🫠😉
دیدگاه ها (۰)

پنهان عشق

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

به زیباییه مشکی

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

الماس زیبای من part¹⁰- رفتم سمت تهیونگ وگفتم که این  سه تارو...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

#برادر ناتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط