تا به حال با خودت فکر کرده ای که چرا باختی؟
تا به حال با خودت فکر کرده ای که چرا باختی؟
چرا من را ازدست دادی؟
باخودت فکر کرده ای که مثل من راکجامیتوانی پیداکنی؟
مثل من پیدا نمیشود
فکر همه جایش را کرده ای،مگر نه؟
فکرش را کرده ای که دیگر صبح ها بدون صبح بخیرمن و شب ها بدون شب بخیرم چگونه سرکنی.
دیگرچه کسی پیدا میشودکه حرصت را بخورد...
منتظردوستت دارم هایت مکث کند...
احترامت را نگه داردو در قبال توهین هایت سربلندکند...
حرفهای دلش را برایت نامه کند...
برای خنده هایت حتی دلقک هم بشود...
برای دیدنت بهانه بیاورد و زور بگوید...
دیگرچه کسی پیدا میشود که به همه ی دنیا بگوید عشقش تو هستی...
وبه بهتر از توبگوید که خودش بهترین را دارد....
دیگرچه کسی پیدا میشود که بخاطرت عصبانی شود...
سرت فریاد بزند و چندساعت بعدبازهم بشوی عزیز دلش...
بشود عشقت و تنها همدمت...
دیگر میخایی به کی بگویی تو هم اگر نبودی من دق میکردم...
میخواهی برای گرفتن دست های چه کسی یک ماه صبر کنی...
به کی زل بزنی و خشگل من صدایش بزنی...
بخاطرکی مسافتی را طی میکنی تا فقط برای چند لحظه ببینیش...
تو دیگر من را نداری...من را از دست دادی...
تو دیگر هیچ نداری و تمامت را پیش من جا گذاشته ای...
صدای خنده هایم..دوستت دارم هایم..تاریخ تولدم...
همیشه باتو همراه خواهد ماند...
ومن هر روز سیگار دود میکنم...
صبح ها بیدار مبشوی وشب ها میخوابی...
از ترس اینکه فکرم سراغت نیایدبا آدم های مختلف حرف مبزنی...
با آنها میخوابی..بیرون میروی...
ولی هنوز دلت پیش من است...
تو ب ا خ ت ه ا ی...
زیرا کسی را که با همه ی بی تفاوتی هایت خواستت را از دست داده ای...
ومن آنقدر تنها میمانم تا فکر لعنتی ات از ذهنم برود...
من حتی در کنار تو تنها بوده ام...
زمانی این را فهمیدم که حرفای نگفته ام رابرایت نامه کردم...
و وقتی رفتی تمامش را آتش زدم...
تو برای من تجربه ی تلخی شدی...
ومن برای تو خاطره ای بیاد ماندنی...
تو دیگر هیچکس را اندازه ی من دوست نخواهی داشت.
چرا من را ازدست دادی؟
باخودت فکر کرده ای که مثل من راکجامیتوانی پیداکنی؟
مثل من پیدا نمیشود
فکر همه جایش را کرده ای،مگر نه؟
فکرش را کرده ای که دیگر صبح ها بدون صبح بخیرمن و شب ها بدون شب بخیرم چگونه سرکنی.
دیگرچه کسی پیدا میشودکه حرصت را بخورد...
منتظردوستت دارم هایت مکث کند...
احترامت را نگه داردو در قبال توهین هایت سربلندکند...
حرفهای دلش را برایت نامه کند...
برای خنده هایت حتی دلقک هم بشود...
برای دیدنت بهانه بیاورد و زور بگوید...
دیگرچه کسی پیدا میشود که به همه ی دنیا بگوید عشقش تو هستی...
وبه بهتر از توبگوید که خودش بهترین را دارد....
دیگرچه کسی پیدا میشود که بخاطرت عصبانی شود...
سرت فریاد بزند و چندساعت بعدبازهم بشوی عزیز دلش...
بشود عشقت و تنها همدمت...
دیگر میخایی به کی بگویی تو هم اگر نبودی من دق میکردم...
میخواهی برای گرفتن دست های چه کسی یک ماه صبر کنی...
به کی زل بزنی و خشگل من صدایش بزنی...
بخاطرکی مسافتی را طی میکنی تا فقط برای چند لحظه ببینیش...
تو دیگر من را نداری...من را از دست دادی...
تو دیگر هیچ نداری و تمامت را پیش من جا گذاشته ای...
صدای خنده هایم..دوستت دارم هایم..تاریخ تولدم...
همیشه باتو همراه خواهد ماند...
ومن هر روز سیگار دود میکنم...
صبح ها بیدار مبشوی وشب ها میخوابی...
از ترس اینکه فکرم سراغت نیایدبا آدم های مختلف حرف مبزنی...
با آنها میخوابی..بیرون میروی...
ولی هنوز دلت پیش من است...
تو ب ا خ ت ه ا ی...
زیرا کسی را که با همه ی بی تفاوتی هایت خواستت را از دست داده ای...
ومن آنقدر تنها میمانم تا فکر لعنتی ات از ذهنم برود...
من حتی در کنار تو تنها بوده ام...
زمانی این را فهمیدم که حرفای نگفته ام رابرایت نامه کردم...
و وقتی رفتی تمامش را آتش زدم...
تو برای من تجربه ی تلخی شدی...
ومن برای تو خاطره ای بیاد ماندنی...
تو دیگر هیچکس را اندازه ی من دوست نخواهی داشت.
- ۲.۶k
- ۱۷ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط