همه مثل هم 👥

همه مثل هم 👥
پارت 1

لینا ویو
امروز از خواب بیدار شدم دیدم یونگی پیشم نیست ناراحت شدم چون اون همیشه وقتی از خواب بیدار میشدم پیشم بود و منو با کلمه عزیزم بیدار میکرد یه چند روزی هست اینطوری روزا زود میره شبا دیر میاد بغضم گرفت خیلی نشستم کلی گریه کردم چون من خیلی خیلی یونگی رو دوست دارم دلم براش تنگ شده دیشب هم اومد اما من خواب بودم
رفتم دستشویی کارای لازم رو انجام دادم رفتم پایین که دیدم بالشت و پتو روی کاناپه هست بیشتر بغضم گرفت اما کنترل کردم و رفتم پیش اجوما تا صبحانه بخورم صبحانه رو خوردم و بعد به دوستام( یعنی زن اعضا)
زنگ زدم تا بیان چون حوصلم خیلی سر رفته بود توی همین فکرا بودم که زنگ در خودرو خدمتکار درو باز کرد که دوستاموارد شدن
همه :سلام
+سلام خوش اومدین
÷خوبی بنظر خوب نمیای
+حالم خوب نیست دخترا یونگی چند روزه خیلی سرده باهام و همینطور دیر میاد خونه
*اما این اتفاق برای منم افتاده
+میدونم برای هممون
همه :اوهوم
×اما.....
....................................................................
ببخشید بچه ها حالم زیاد خوب نیست اما تصمیم گرفتم که شبی یه پارت بزارم حمایت لطفا 😘
دیدگاه ها (۲)

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

#مافیای_من پارت دوازدهم ویو ا/ت: حالا باید چیکار کنم بزارم ب...

عشق خیانت انتقام

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

وقتی درسش بد بود و..

وقتی پریود بودی💙پارت ۲از خواب بیدار شدم...حقیقتا خیلی خوب بو...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط