{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 12

مامان اومد کنارم... دستامو توی دستاش گرفت و گفت..

÷ دخترمون رو ببین چی سر دستای نازنینش اومده...

÷ قربونت برم من... بیا پماد بزنم روشون خوب بشن... یه فرشته فرستادیم بال هاشو در اوردن تحویل دادن..

+ مامانیییی... این حرفا چیه اشکالی نداره..

~ به خاطر همین مهربونیت انقد زور میگن بهت دیگه! یه ذره مثل بقیه عروس ها سلیطه باش!

+ عـــه بابا؟!😂

~ والا🙄

که صدای یه نفر اومد..

☆ مامااااان...

مامان جواب نداد و با لبخند به سمت صدا نگاه میکرد..

که دیدم لیندا در حالیکه موهاش رو میخاروند اومد توی پذیرایی..

☆ مامان با توام....... چی؟ آجــــــــــــــی!!!

مثل گربه سریع دوید سمتم و پرید بغلم..

موهاشو ناز کردم و محکم تر فشردمش..

+ چطوری دختر؟؟

☆ دلم برات تنگ شده بود آجی جونم!!

+ منم همینطور عروسک!!

꧁روز بعد꧂

با لیندا داشتیم درخت کریسمس رو تزیین میکردیم..

☆ میگم آجی!...

+ هوم؟

☆ میشه یه ذره تو درسام کمک کنی؟😫خیلی سخت شدن😵‍💫

+ واقعاً؟🙃

☆ اوفف.. از وقتی تو رفتی همش دارم از ویدیو های آموزشی مزخرف استفاده میکنم بازم نمیفهمم تو خیلی خوب توضیح میدی میشه بمونی کمکم کنی؟

لبخند غمگینی زدم و گفتم:

+ تا هروقت که دلت بخواد... من اینجام!

☆ اوففف... بیا جاهامون رو عوض کنیم تو درست تموم شده خوش به حالت!

+ فکر میکنی... زندگی من خیلی راحته؟ منم موافقم... بیا جاهامون رو عوض کنیم🙃

گوشیم رو برداشتم تا یه چک بکنم..

از اونجایی که گوشیم رو سایلنت بود دیدم دوتا تماس بی پاسخ از جیمین دارم..

+ اوو.. چه چیز عجیبی! (زیرلب)

گوشی رو گذاشتم کنار و به تزیین ادامه دادم..

+ همچینم عجیب نبود.. کلا دوبار زنگ زده و بیخیال شده.. ایشش...(زیرلب)

꧁꧂

× چیشد پس؟

_ دیشب زنگ زدم امروزم زنگ زدم جواب نمیده...

× یعنی اصلا نگران نیستی؟

بی جواب روشو برگردوند و به کارش ادامه داد...

× با تواما!!!

هانا در حالیکه کارتن وسایل تزیین دستش بود و داشت میومد گفت..

& خب حتماً رفته خونه باباش بیخیال دیگه!!

× مامان ناموساً نگاه کن!! حالا شاید اصلا اون نبود شاید خدایی نکرده بلایی سرش اومده بود بعد این عو*ضی عین خیالش هم نیست...

که یهو جیمین مشتش رو محکم کوبید روی میز...

_ دهنتو ببند دیگه جی وو!!!(عربده) دیروز اون همه زر زدی هیچی بهت نگفتم امروز دیگه انقد نرو رو اعصابم...

× باشه به جهنم!...... بی غیرت(زیرلب)

꧁꧂

سه تایی روی مبل نشسته بودیم و کل ماجرا رو براشون تعریف کردم...

÷ واایی... عزیزدلم چه سختیی کشیدی اونجا...

+ اومم... مهم نیست ولی..

÷ یه دو سه روز بمون ببین اصلا سراغتو میگیره...

+ خب... باشه..

÷ هومم.... من میرم چایی بریزم...

مامان رفت آشپزخونه و منم ساکت نشسته بودم...

~ دخترجون... تو اون همه خواهان داشتی... کسایی که از ته دل بهت توجه میکردن!... دست گذاشتی روی یه به درد نخور؟؟(چرا همتون دارین به موچی توهین میکنین😫😂🔪)

+ بابا بسه دیگه.... من... خودم خواستم... من اون موقع دوسش داشتم... اونم همینطور... نمیدونم چرا اینجوری شد..

~ دخترم!! سر عقل بیا... اون دیگه هیچ علاقه ای بهت نداره... حتی بهش نگفتی کجا اومدی تا امروزم برنگشتی پس چرا سراغت رو نگرفت؟؟ چرا نگران نشد؟؟؟

+ خب... چون باهام قهره دیگه... تقصیر خودم بود اشکالی نداره..

~.... قهر بودن شد دلیل؟؟ بهتره از هم جدا شین!

+ چـــــی؟؟؟!!😳

~ خوب فکراتو بکن اونجا دیگه جای زندگی کردن نیست!

که بعدش هم مامان با سینی چای و بیسکوییت اومد..

next part:

Like: 14
Coment: 16

#وانشات #بی_تی_اس #چندپارتی #تکپارتی #درخواستی #فیکشن
دیدگاه ها (۲۲)

ری اکشن BTSوقتی میپرسیم ...چرا زنگ زدم جوابمو ندادی..

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

پارت ۲

کمک دارم روانی میشم وای یکی همین چند دیقه پیش زنگ زده بود به...

ازدواج اجباری part : 13 ویو کوک داشتم از ملودی و اون سینه ها...

به زیباییه مشکی

ده تا دوستت می دارم خب؟هشت تاش به خاطر خودت که ناز و دلبرییه...

part 7

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

رومان روز برفی (پارت 2 )از زبان اتامروزم مثل روزایہ دیگہ رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط