{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

×قسمت هفتم×پارت چهار

×قسمت هفتم×پارت چهار
_ببین اگه سعی کنی خطاطو خمیده و گرد تر بکشی کارت طبیعی تر به نظر میاد
توی طراحی استفاده از خط کش ممنوعه و طرز کشیدن تو کم از استفاده از خط کش نداره
سعی کن روی این ضعفت کار کنی
_بله استاد.فهمیدم
از کنار دانش اموزا رد میشدم و از بعضیاشون مشکل میگرفتم
پس فردا دانشگاها باز میشد
امروز قرار بود با فرشته بریم برای خرید چند دست لباس و کوله و کفش نو
الان دیگه با وجود بابابزرگ دلیلی واسه ادامه ندادن تحصیلم وجود نداشت
رفتم پشت میزم‌نشستم و گوشیمو چک کردم
خبری نبود
تنها چیزی که دستگیرم‌شد این بود که نیم‌ساعت دیگه از کلاس مونده
به بچه ها نگاهی انداختم
جا سوییچی امروز غایب بود
اون همپای کل کل جا سوییچی ام زیاد‌نمک نمیریخت
قبلا تصمیم داشتم اون پسره رو یجوری بلا ملا سرش بیارم که فکر گلو پایی گرفتن از استاد سر کلاسو از کلش‌بیرون کنه
ولی امروز انقد مظلوم‌ شده بود که ادم پشیمون میشد اذیتش کنه
قشنگ معلوم بود از جاسوییچی خوشش میاد
شایدم یه‌چیزی فراتر از این
یکی از بچه ها اومد کنار میزم و‌درمورد طراحی چندتا سوال پرسید
همینجوری زمان گذشت تا کلاس تموم شد
بعد کلاس رفتم دنبال فرشته و اونم طبق قرار اماده با یه بوق ماشین از خونه پرید بیرون و‌بازم حرفای بی سر و تهشو از سر گرفت
-وااااای
ایمان
دختر اکرم‌خانوم همسایمون بود که بهت میگفتم شوهر کرد شوهرش معتاد بود
خب!؟
حالا طلاق گرفته
از شانس خوبشم یدونه هزار بار‌بهتر از قبلی گیرش‌اومده
پسره پنجه افتابه انقد خوشگله
تحصیل کرده.خوشتیپ.باوقار.اقا.با ادب.پولدار
ولی میدونی چیه؟؟به نظر من شوهر با ادب خوب نیس
شوهر باید مثل تو بیشعور باشه
_دستت درد نکنه فرشته خانوم
ادم اینجوری تعریف میکنه از کسی!؟
-خب حالا
_من همینجوریشم‌به زور از‌کسی تعریف میکنم
_هعی.خدا.بازم شکر
_اره
بعد تازه ایمان امروز شوهرش این دختر اکرم خانومو برده کوروش
واسش‌یه مانتو خریده یه تومن
ینی چشام‌از حدقه دراومد
همچین دختره خیلی سوپرایز شده بود
توام‌تا چندروز دیه منتظر یه سورپرایز باش
_چه سورپرایزی!؟
_اگه‌بگم که دیگه نمیشه اسمشو گذاشت سورپرایز
_اینم حرفیه
بپر پایین که رسیدیم
با فرشته از‌بین مغازه ها رد میشدیم
ولی چیز قشنگی‌به چشمم‌نمیومد
تهشم به سلیقه فرشته یه کوله از جنس لی خریدم
ساده ولی در عین حال شیک
با کفش ورزشی تخت صاف مارک ادیداس
کفشمو دوست داشتم
فرشته هم یه کوله مثه من خرید که فرقش فقط یه عروسک بود که بع زیپش وصل بود
یه‌عروسک‌پشمی خیلی خوشگل
رنگ صورتی و طرح‌و رنگش قشنگ تو‌ذهنم‌موند
ولی من به جاش‌ یه جمجمه گرفتم به کوله‌پشتیم اویزون کردم
بعدم باز رفتیم همون پارک همیشگیمونو دوتا بستنی خریدیم و‌هردوتاشم با هم دیگه خوردیم
اینجوری‌بهتر‌بود
وقتی رسیدم خونه ،خاله مهنوشم اونجا بودن
کلا مامان‌دوتا ابجی داشت
مهنوش و مهسا
تا وارد خونه شدم رعنا‌پرواز کرد سمتمو تند تند گفت:عه
ایمان سلام
بده من کیفتو
خسته شدی بابا
بیا بریم اشپزخونه
مــــــــــــن و خاله واست غذای موردعلاقتو پختیم
با کنجکاوی پرسیدم:خب..کی بیشتر تو‌پختنش دست داشته
رعنا با ذوق گفت:خب معلومه..من
_اهان
خب پس نمیخورم
مرسی
بعدم رفتم تو‌اتاقم‌و‌یه دل‌سیر‌به قیافش خندیدم
لباسامو که عوض کردم برگشتم تو‌پذیرایی و سلام علیک مفصلی نسبت به قبل‌بهش کردم
خاله میخواست یه چیزی پرسیده باشه
گفت:ایمان جان
درسا چطورن!؟
خنده ریزی کردم و‌گفتم:خاله شما تو تابستونم میرید مدرسه!؟
خاله سرخ و‌سفید شد و‌واسه اینکه کم نیاره گفت:نه خب
منظورم به کلاسای طراحیت بود
رها دختر کوچیکه خاله پرید وسط حرفمونو گفت:دیگه کلاسی که ایمان توش درس بده یه مشت کاریکاتور کش مزخرف‌میشن
بعدم زد زیر خنده
رعنا که هنوز از برخورد اولم ناراحت بود چیزی نگفت
ولی خاله بهش‌چشم غره ای کرد
همون خنده های خاص کجکیمو کردم و گفتم:انقدمزه نریز وروجک
اگه قرار باشه کاریکاتور بکشیم یه بار تورو میبرم سره کلاس از روت بکشن
اخه چهرخ واقعیتم شبیه کاریکاتوره
بعدم زدم زیر خنده
رها قیافشو جمع کرد و گفت:عه.مامان نیگا چی میگه
خاله هم خیلی‌ریلکس گفت:تا توباشی با بزرگ‌‌ترت شوخی نکنی
رعنا‌هم لبخندی زد
انگار یخش اب شد و دیگه دلخوریشو‌یادش رفت
مامان همرو واسه شام به دور‌میز دعوت کرد
با خاله رفتیم پشت‌میز و رعنا به مامان تو چیدن میز کمک کرد
غذا ماکارونی بود
یکی از غذاهای مورد علاقه من
با ولع شروع به خوردن کردم
رعنا با ذوق و شوق گفت:تو که گفتی نمیخوری
مامان گفت:ای وای
مگه میشه ایمان دست پخت منو نخوره!؟
رعنا اعتراض کرد:عه خاله منم تو پختش کمک کردم
_اره جونه خودت
تو‌دوتا سیب زمینی سرخ کردی که سوخت
خودم باز دوتای دیگه سرخ کردم
فقط سالادشو تودرست کردی
اونم خیارا و کاهوهارو خوردکردی
رعنا دلخور روشو از مامان برگردوند
دیدگاه ها (۱)

سلاااام نوه‌هایه قشنگم 💕✨️( خاله به دلیل بالا رفتن سن دیگه م...

My idol

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part20چشامو بستم و از خستگی زرتی خوابم برد صب...

یه سناریو می‌خوام در مورد این که وقتی زنشونیم خب بعد یه دختر...

پارت ۱۷∆ اینکه توئم دوسم داری × آره ولی نمیشه .. داداشم ∆ خب...

پارت ۲۸ — «شامِ فاجعه»نیم ساعت بعد، بوی عجیبی کل خونه رو برد...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁶....

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

پارت ششته: دورش رو خط بکش کوک یون: پس اسمت کوکهکوک: نیست اسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط