پارت ۲۶

بعد از خرید، خاله گفت:
~ گرسنه‌م شده. بریم یه رستوران خوب.

تهیونگ اخم کرد.
& خاله، بهتره برگردیم.

~ نه. یه شام بیرون. روآن هم که همیشه تو عمارت حبس بوده.

تهیونگ سکوت کرد. منم چیزی نگفتم. ولی قلبم تند زد. رستوران؟ من خیلی وقت بود که بیرون غذا نخورده بودم.

رسیدیم به یه رستوران شیک. با نور کم. میزهای چوبی. خاله جلو رفت. یه میز کنار پنجره گرفت. سه تا صندلی. تهیونگ صندلی وسط رو کشید و نشست. من کنار خاله نشستم.

خاله منو نگاه کرد. با لبخند.
~ چرا انقدر ساکتی؟ راحت باش.

· ب... ببخشید. عادت ندارم.

~ عادت می‌کنی. تهیونگ که همیشه سرده. تو باید خودت رو بذاری جای اون.

تهیونگ نگاهش کرد. سرد.
& خاله.

~ چی؟ راست می‌گم دیگه. این دختر از وقتی اومده، فقط تو عمارت بوده. حتی یه بار بیرون نرفته.

گارسون اومد. سفارش دادیم. تهیونگ ساکت بود. منم. فقط خاله حرف می‌زد.

غذا اومد. من آروم شروع کردم. ولی دستم می‌لرزید. یه‌کم سوپ ریخت روی میز.

تهیونگ نگاهم کرد. سرد.
& دست‌هات همیشه می‌لرزه؟

قلبم فشرده شد.

· ب... ببخشید.

خاله یه نگاه تند به تهیونگ انداخت.
~ تهیونگ. یه‌کم مهربون‌تر باش.

& (تهیونگ) من مهربونم. فقط سردم.

خاله پوزخند زد.
~ سردی و بی‌رحمی فرق دارن.

تهیونگ چیزی نگفت

بعد از شام، خاله رفت دستشویی. من و تهیونگ تنها شدیم. سکوت. سنگین.

& (آروم) امروز خوش گذشت؟

قلبم لرزید. تهیونگ داشت سوال می‌پرسید؟

· ب... بله. ممنون.

& (مکث کرد) خوبه. چون فردا برمی‌گردیم عمارت.

· ف... فردا؟

& (سرش رو بلند کرد) آره. خاله‌م فکر می‌کنه من عوض شدم. ولی من عوض نشدم. تو هنوز مالِ منی. با همون قوانین.

سرم رو پایین انداختم. ولی یه چیزی تو دلم گفت که دروغ می‌گه
دیدگاه ها (۳۳)

سورا و رین

«رایحه پنهان»جونگ‌هیون لبخند کمرنگی زد.- برو لباساتو عوض کن....

دو هفته از موندن ات توی عمارت گذشته بود.ات کم‌کم به فضای عما...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۲چند روز بعد، دوباره رفتم. این ب...

the lost leaves/رمان جیمین

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

dark life= 42ات لبخند زد. «هیچی. فقط... بوی بارون رو دوست دا...

شاهکاری به نام دروغ

### پارت ۸: پیمانِ شکستهبوی تندِ نم، آهنِ زنگ‌زده و دریا، او...

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰²پشت بوته ای قایم شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط