{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Psychic lover47🖤

Psychic lover47🖤
درسته از امید الکی بدم میاد،ولی بازم
میتونه بهم کمک کنه.ولی…نمیدونم.
احساس میکنم همه چی خیلی دارک شده
“شخص سوم”
فلیکس و یونجون از پیش سونا رفتن
و اون رو تنها گذاشتن.خدا میدونه که قراره
چه بلایی سر سونا بیاد.به قول اون دوتا
میره رد روم؟یا…ولش کن بیاین در مورد
چیزای بهتر حرف بزنیم…گذشته چی؟
اصن تا حالا فکر کردین که کی پدر
سونا و شوگا رو کشت؟یا به این فکر کردین
که چرا مادرشون خودکشی کرد؟
اصن چرا واسه خودکشی رگ گردنش رو بزنه؟
دوست ندارین بهفمید؟بنظرم آدم
باید از گذشته خبر داشته باشه تا بتونه
آینده اش رو بهتر بفهمه…نه اینکه مثل
سونا از هیچی خبر نداشته باشید.
“فلش بک۸سال”
متن نامه:
کیم هانجو،البته بهتره بگم پارک هانجو
از زندگیت لذت میبری؟هومم انگار که اره
از این چندسالی که افرادم زیر نظر دارنت
فهمیدم بچه هات رو دوست داری و برات
مهمن…اگه میخوای سالم باشن به این آدرس بیا:…..(شما آدرس یک کافه رو به سلیقه ی خودتون تصور کنید)
هانجو:خدا لعنتت کنه عوضی(بغض)
شوگا:اوما چیزی شده؟
هانجو:نه پسرم…من میخوام برم بیرون
تو مراقب سونا باش.اگه گشنش شد براش
نودل درست کن.
شوگا:باشه اوما.خداحافظ
هانجو:خداحافظ پسرم
…..•••کافه•••…..
…….:سلام مادام
هانجو:حرفت رو بزن عوضی
…….:پیش شوهرت خوش میگذره؟حتما باید هم بگذره خوب تو من و بخاطر اون رد کردی
هانجو:میخوای این حرف ها رو بزنی؟
…….:نه،من میخوام خودت رو بکشی
هانجو:چی؟میدونی داری چی‌ میگی(داد)
…….:اگه جون بچه هات مهمه…چون
من تمام کارهاشون رو زیر نظر دارم.مثلا دختر الان گشنشه…پسر گلت هم داره براش نودل درست میکنه.
هانجو:تو این رو…
……:از اینجا(تو گوشیش به صورت لایو داشت
سونا و شوگا رو نشون میداد)
هانجو:حرومزاده ی عوضی
……….:(خنده)درسته،همینطور که یک
چشم داره اون ها رو میپا عه…دوتا تفنگ
هم رو سرشون تنظیم شده.
هانجو:تو دقیقا چی میخوای؟
……….:الان نمیخوام…قبلا تو رو میخواستم،اما وقتی رفتی با اون عوضی ازدواج کردی
همه چی تموم شد.یا رفتی خونه رگ گردنت رو میزنی و خودت رو میکشی.یا دوتا بچه هات
همین الان جلو چشمات مغزشون منفجر میشه
هانجو:تو خیلی عوضی هستی…این رو یادت
باشه. نمیبخشمت اما فقط برای
بچه هام هستش که به حرفت گوش میدم.
ولی دیگه کارشون نداشته باش.
……..:همیشه انقدر زود به بمب بست میرسیدی…هه دوسش دارم
هانجو:خفه شو.تو هیچ وقت دوسم نداشتی
هانجو اون مکان رو ترک کرد.
یعنی واقعا اینکارو انجام میده؟نه بابـ…
هانجو:من و ببخشید بچه ها…بخاطر جون شما من مجبورم اینکارو انجام بدم،شما باید بزرگ بشین و موفق بشین.

خوب اره.میخواد به حرفش گوش بده.بدون هیچ مقاومتی،حیح.ولی خوب ریسکش بالا بود.
…..••خونه••…..
هانجو تیغ رو گردنش فشار داد باعث شد
چند قطره خون بریزه.
هانجو:نه من نمیتونم(گریه)هی دختر به سونا و شوگا فکر کن.مطمئن باش یک لحظه است.زود تموم میشه.حالا تا سه بشمر
یک
دو
سه.
…………….
“۳سال بعد”
…….:اون زن واقعا احمق بود.میخواست به
حرفم گوش نده
ته جو:هی مرد اون بخاطر حرف تو مرد.اگه تو بهش نمیگفتی خودش رو بکشه الان زند بودم
بالا سر بچه هاش بود.
…….:برام مهم نیست.
دیدگاه ها (۰)

Psychic lover48🖤ته جو:همین؟حداقل با پدرشون کار نداشته باش.……...

Psychic lover49🖤 این امکان نداره.یعنی نه نباید اینجوری بشه....

Psychic lover46🖤فلیکس:خوب گوش کن،تو الان تو یکمجتمع تجاری بز...

Psychic lover45🖤بعد رفتن یونجون از خجالت زانوم رو جمع کردم و...

ذهن🧠 تو بذر🌱 زندگیته هر چی زیباتر فکر کنی ، قشنگتر زندگی میک...

الهی بمیرم برا گیره هات... 🙃🙃💔💔بمیرم برا اشکات.... بمیرم برا...

شاهزاده دوست داشتنی من

پارت چهارم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکومعلم: خب ب...

شاهزاده دوست داشتنی من

پارت هفتم ویو آت ۰+ وادر عمارت پدرم شدم یا همون عمارت امارت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط