صبح سئول عصر پاریس

Part¹
سه سال از آخرین باری که چشماش رو دیدم میگذره اما هنوز هم ، هر روز که از خواب بیدار میشم ، انتظار دارم ببینمش وقتی که قبل من بیدار شده و بهم نگاه میکنه و با نرمی به موهام دست میکشه....
معتادش شدم ، از روزی که قلبم براش تپید. الان دقیقا سه ساله که خمارشم ، نمیدونم چرا از تو قلبم از تو بدنم پاک نمیشه
دیگه خسته شدم ، آخه چرا باید ولم کنی؟
مگه کار اشتباهی کردم؟ کاش حداقل بهم میگفتی که چی‌شده.
نباید منو اینطوری خمار خودت میکردی ، این نامردیه.
بد نامردیه.......
حاظرم هرکاری کنم تا یه باری دیگه یا شب دیگه کنارم بخوابی و صبح با نوازشت از خواب بیدار شم
ولی چرا انقدر از من عصبانیی؟ ها؟
عزیز قلبم ، با همه اینا من میخوام که تو خوشحال باشی
یونگی قشنگم

صبح ، ساعت ۷:۳۰ (سئول)

مینا: نایون جان عزیزم بیدار شو دیرت میشه ها!
راوی: نایون با سختی گوشه چشماشو باز کرد و به ساعت روی میز نگاه کرد.
یک ساعت وقت داشت تا دوش بگیره ، آماده بشه و صبحانه بخوره ، پس بیدار شد و بعد از اینکه از اتاق داد زد که بیدارم سمت حموم رفت و یه دوش سریع گرفت.
بعد از لباس پوشیدن و آماده شدن سمت آشپز خونه رفت و پشت میز نشست تا صبحونه بخوره و راهی مصاحبه شرکتی بشه که براش درخواست داده بود.

نایون: زحمت کشیدی مینا ، ممنونم
مینا: چیکار کردم مگه ، زودباش بخور که دیرت نشه مصاحبه ساعت ۹ شروع میشه.
نایون: استرس دارم
مینا: استرس؟ برای چی؟
نایون: نمیدونم اصلا چرا ایندفعه اینطوری ام ، شرکتای قبلی خیلی برام مهم نبود که جلوشون چطور باشم ولی این...خب یه جوری ام
مینا: چه کاریه؟ منظورم اینکه چه شرکتیه؟
نایون: تولید تجهیزات پزشکی
مینا: تو از پسش بر میای ، مطمئنم
نایون: چقدر قشنگ حرف میزنی لهجتو واقعا دوست دارم ، مرسی مینا.
اگه تو نبودی من قطعا از تنهایی میمردم
مینا: هعی چی میگی ، درواقع من از تو ممنونم که الان دارم پیشت زندگی میکنم ، اگه تو نبودی معلوم نبود چقدر باید دنبال خونه میگشتم
راوی: توی این حین چشم مینا به ساعت خورد و تقریبا داد زد
مینا: نایون بدو ، ساعتو دیدی ، دیرت میشه
نایون: واای اصلا حواسم نبود ، نمیرسم 😭
زنگ بزنم نامجون منو ببره

[تماس تلفنی _ نامجون اوپا]

نامجون: بله؟
نایون: نامی میشه منو تا یه جایی ببری؟
نامجون: چیکار کنم؟ بغلت کنم ببرمت‌؟ خودت برو دیگه
نایون: خواهش میکنم دیرم شده ، بیا دنبالم لطفا
نامجون: کجا میخوای بری؟
نایون: سمت خیابون تهران
نامجون: چیییی‌؟ میدونی چقدر راهه از سمت خونه تو
نایون: برای همین ازت خواهش میکنم که بیای دنبالم داداشی
نامجون: نمیام تا برات تنبیهی بشه که دفعه بعد سر وقت کارتو انجام بدی تا دیرت نشه
نایون: خب مینا ام اون ورا کار داره من بهش گفتم نره تا به تو بگم که منو میبری اونم بیاد
نامجون: وایسا الان میام دنبالتون.
راوی: گفت و قطع کرد
مینا: هعی چرا اینو گفتی آخه؟
نایون : معذرت میخوام مینا ولی اون نمیومد اگه تورو نمیگفتم ، میدونی که اون بد روت کراشه
مینا: نایون لطفا ، من ....
راوی: حرف مینا با اومد انگشت نایون روی لبش قطع شد و...
نایون: مینا همین یه بار ، لطفا!
دیدگاه ها (۰)

اجی یه سال شد.. باورت میشه؟؟یکساله که یه فرشته اومد تو زندگی...

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

⏰ سحرخیزی در ۵ قدم کوتاه:۱. شب زود بخوابسحرخیزی بدون خواب کا...

دو پارتی هیونجین ات:امروز هم مثل همیشه نور خورشید از پنجره ب...

Iove and the moonPart33ویو فردا صبح کوک: یونا عشقم  بیدارشو ...

عشق میان ما پارت ۴

پارت چهارم ۱۴ سال بعد راوی: الان چهارده سال از زمانی که جونگ...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

من وقتی از دانشگاه /مدرسه برمیگردم 🙇‍♀️امروز فقط یه کلاس داش...

https://wisgoon.com/v/BHR8GEEUY7https://wisgoon.com/namoteva...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط