پارت چهارم
پارت چهارم
۱۴ سال بعد
راوی: الان چهارده سال از زمانی که جونگکوک و پدرش داخل روستا زندگی میکنن میگذره
توی این چهارده سال اتفاقات زیادی افتاده
ویو جونگکوک: مثل همیشه ساعت نه بیدار شدم چون باید برم مدرسه و بعد ظهرم باید برم سر کار
کار های مربوط انجام دادم به سمت مدرسه حرکت کردم
پنج مین بعد
جونگکوک: همینطوری داشتم به سمت مدرسه میفرتم که صدای آشنایی شنیدم برگشتم دیدم جیمینه
جونگکوک: اووو جیمین پسرررر
جیمین: چطوری؟
جونگکوک: این حرف ها رو ولش بدو مدرسه دیر میشه
راوی: جونگکوک و جیمین بدو بدو به سمت مدرسه رفتن
چند مین بعد
مدرسه زنگ اول
جونگکوک: بهموقع رسیدم الان کلاس شروع میشه
جیمین: آره شانس اوردیم
راوی: معلم وارد کلاس میشه شروع میکنه به درس دادن
زنگ تفریح
جیمین: شنیدم قراره ولیعهد کشور غرب ازدواج کنه و یه مهمونی گرفته برای پیدا کردن همسرش
جونگکوک: خوب به ما چه
جیمین: خوب مگه تو دنبال یه کار پر از پول نمیگشتی؟
جونگکوک: چرا درسته
جیمین: خوب میتونی بری برای یه شب خدمتکار اونجا بشی
جونگکوک: اوووو فکر خوبیه بهش فک میکنم مرسی
زنگ خورد
۱۴ سال بعد
راوی: الان چهارده سال از زمانی که جونگکوک و پدرش داخل روستا زندگی میکنن میگذره
توی این چهارده سال اتفاقات زیادی افتاده
ویو جونگکوک: مثل همیشه ساعت نه بیدار شدم چون باید برم مدرسه و بعد ظهرم باید برم سر کار
کار های مربوط انجام دادم به سمت مدرسه حرکت کردم
پنج مین بعد
جونگکوک: همینطوری داشتم به سمت مدرسه میفرتم که صدای آشنایی شنیدم برگشتم دیدم جیمینه
جونگکوک: اووو جیمین پسرررر
جیمین: چطوری؟
جونگکوک: این حرف ها رو ولش بدو مدرسه دیر میشه
راوی: جونگکوک و جیمین بدو بدو به سمت مدرسه رفتن
چند مین بعد
مدرسه زنگ اول
جونگکوک: بهموقع رسیدم الان کلاس شروع میشه
جیمین: آره شانس اوردیم
راوی: معلم وارد کلاس میشه شروع میکنه به درس دادن
زنگ تفریح
جیمین: شنیدم قراره ولیعهد کشور غرب ازدواج کنه و یه مهمونی گرفته برای پیدا کردن همسرش
جونگکوک: خوب به ما چه
جیمین: خوب مگه تو دنبال یه کار پر از پول نمیگشتی؟
جونگکوک: چرا درسته
جیمین: خوب میتونی بری برای یه شب خدمتکار اونجا بشی
جونگکوک: اوووو فکر خوبیه بهش فک میکنم مرسی
زنگ خورد
- ۳۵۶
- ۰۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط