{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جغد کوچولوی من🦉:

جغد کوچولوی من🦉:
part: 8
.
دیانا:
خرید هامون تموم شدن . سوار ماشین شدیم پانیذ مهشاد رسوندم رفتم خونه
محراب: سلام ابجی
دیانا: سلام افتاب از کجا در اومده شما مهربون شدین
محراب: إإ ما اینطوری بودیم میگم به مهشاد گفتی
دیانا: گفتم ولی نگفتم کیه
محراب: چرا
دیانا: چون میخوام سوپرایزش کنی
محراب: چطوری
دیانا: چند روز دیگه بریم کیش و اونجا بهش بگو
محراب: این موضوع کیش به بچها گفتی
دیانا: نه توی تولد امیر میگم
محراب: اهااا
رفتم توی اتاق خرید هارو گذاشتم مامان صدام کرد.
مهتاب: دیانا بیا اینجا
دیانا: جونم مامانی
مهتاب: منو بابات میخوایم درمورد موضوعی باهات صحبت کنیم.
ارش: ولی قول بدین ناراحت نشین
دیانا محراب: چشم
مهتاب: منو بابات چند روزه تصمیم گرفتی برای یک سال بریم ترکیه تا یک سال اینطوری پیش میره
ارش: بچها فقط یک ساله
دیانا: اما من دلم براتون تنگ میشه
مهتاب ارش: ماهم دلمون براتون تنگ میشه
محراب: چرا میرین
ارش: یادتون یه شرکت توی ترکیه خریدیم میخواستم بفروشمش دیشب ازش دزدی شده و میخوایم همینطورم بریم حال هوای عوض کنیم.
دیانا: کی میرین
مهتاب: بلیطمون برای 2ساعت دیگه هست
محراب: چرا انقدر زود
ارش: هرچی زود تر بهتر
دیانا: باش( بابعض)
دیدگاه ها (۰)

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

#مافیای_من پارت دوازدهم ویو ا/ت: حالا باید چیکار کنم بزارم ب...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

مهمونی خطرناکپارت=22به سمت سالن غذا خوری رفتیم و پشت میز نشس...

KIM V

یک سگ زیادی ولگرد

part:۸

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 6۹جونگکوگ تلخندی زد ...

P.1 | ....وقتی یهویی.(ساعت حدود ۹ صبح بود که بالاخره چشمام ر...

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط