ارسلان : محراب این دختره کیه

ارسلان : محراب این دختره کیه
محراب : اسمش مهگل ۲۲ سالشه چطور
ارسلان : منظورم اینه ک مهرشاد بهتر بد چرا رفتی با این
محراب : دیانا هم بهتر هستی بو تو چرا باهاش خوابیدی
ارسلان : مهم اینه ک الان من با دیانام
اصلا ولش کن ب من چ بریم بیرون
محراب : اره
دیانا : رفتم پیش مهرشاد همه چی بهش گفتم
مهرشاد : ولش کن دیدمشون الان هم من بای پسرم
دیانا : اینطوری بهتر اسمش چیه
مهرشاد: طاها
دیانا : طاها بلاگر
مهرشاد : اونم قبلا دوست پسر مهگل بوده
دیانا :اهان
رفتم پیش ارسلان
ارسلان : همه چیو تعریف کردم
دیانا : ارسلان بهم گفت دیگه با مهرشاد حرف نزنم منم با ارسلان دعوام شد رفتم پیش مهشاد و رومینا
رومینا : بیاین ی کاری کنیم
دیانا و مهرشاد : چیکار
رومینا : با همشون قهر کنید پارتی راه بندازید تا ازتون معذرت خواهی کنند
مهرشاد : مهگل و هستی چیکار کنیم
دیانا : خب ب اون ها هم میگیم
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵(روز ازدواج)ویو جیمینباورم نمیشه دارم ازدواج میکنم اون...

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

پارت 30 رمان عشق مدرسه ای ویو تو راه اردو: هیونحین: عشقم گشن...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕‌ 𝟕منم ن...

True Love②②ا/ت: درست گفت تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟ تهیون...

دیانا : رفتیم رستوران یهویی مهشاد با طاها اومد ب ارسلان قول ...

ارسلان : ولی طبق قرار ازدواجمون تا ۱ ماه دیگه تو زن منی محرا...

دیانا : موهاشو گرفتم سرش زدم ب دیوار هستی : جیغ زدم ارسلان و...

پارت : یک رمان : عشق جذاب من 💜

ارسلان : یهویی عرفان اومد تو همه ساکت بودیم عرفان : سوپرایز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط