انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ می رود ...

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ می رود ...

دست دلم میلرزد

اما به خواجه میسپارم تا امید را از دلم نگیرد

دلم میخواهد همیشه بگوید :

یوسف گمگشته باز آید به کنعان

غم مخور ...!
دیدگاه ها (۱)

عکس_پس زمینه_موبایل

۲۰ مهر؛ به یاد خواجه‌ی شیرازامروز، شیراز بوی گل و شراب و شعر...

سلام و احترام 🌻سلام صاحب دلم ، سلام امام زمانم❤️یوسف گمگشته ...

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

پروانه جان

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

سناریو بی تی اس:وقتی بهشون بی محلی می‌کنی:چند ساعتی است که س...

« مردِ خواستنی، زنِ خواهان » ‌ در زمان‌هایی نه‌چندان دور، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط