{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"I fell in love with someone'' (P108)

"I fell in love with someone'' (P108)

ا.ت : میشه چیزی راجبه....چا اون بپرسم؟..
هانول : ......
ا.ت : چیزی شده؟....اگه نمیخوای چیزی راجبش بهم بگی مشکلی نیست و....
هانول : نه ا.ت....ولی برام سوال بود از کجا اسمش شنیدی؟
ا.ت : عااااا
ا.ت" الان چی گو.هی باید بخورم چی باید بهش بگم؟ حقیقت بگم؟ یا یه بهونه ی الکی بیارم؟
ا.ت : راستش بین مکالمه تهیونگ و جونگکوک اسم چا اون شنیدم داشتن راجبش بحث میکردن یه جوری که نمی‌دونم چطور بیان کنم.
هانول لبخندی زد و دستای ا.ت رو گرفت و گفت....
هانول : چا اون رو راستش نمی‌شناسمش در واقع میشناسم ولی نه خیلی اصلا باهم یه بارم روبه رو نشدیم فقط می‌دونم چا اون از دوران راهنمایی با جونگکوک دوست صمیمی بود همین
ا.ت : عااااا آها متوجه شدم ببخشید
هانول : چرا باید عذرخواهی کنی تو که چیزی نگفتی
ا.ت : درسته، راستش بهتره دیگه برم بخوابم
هانول : بخوابی؟ الان که زوده چی شده مگه؟ تهیونک هم رفت بخوابه توهم می‌خوای بری بخوابی؟!!
ا.ت : راستش احساس میکنم خستم
هانول لبخندی زد و گفت....«باشه میتونی بری»
ا.ت : مرسی، خدافظ
هانول: شب خوشی داشته باشی
ا.ت : توهم همینطور.
بعد از اینکه از هانول دور شدم به سمت پله ها رفتم تا رسیدم به اتاقم وقتی وارد شدم زنگ زدم به جونگکوک‌.
از زبان جونگکوک:
داخل شرکت داشتم با زیردستم صحبت میکردم که صدای زنگ گوشیم در اومد...
کوک : یه لحظه
رفتم گوشی بردم بهش نگاه کردم به اسم «my princess» تا دکمه تماس بکشم صدای خنده ی زیرکی زیردستم شنیدم به سمتش با جدی نگاه کردم....
جونگکوک : به چی میخندی؟
زیر دست : نه هیچی فقط یهو یاد....
جونگکوک : بسه کافیه برو بیرون
زیر دست : چشم
بعد از اینکه خارج شد دکمه پاسخ رو کشیدم و صدای ا.ت پخش شد...
ا.ت : جونگکوک
کوک : پرنسسم....چه زود دلتنگم شدی فقط چند ساعت گذشت
ا.ت : یه ثانیه هم کنارم نباشی بازم طاقت دوریت ندارم
کوک : نه بابا
ا.ت : اوهوم ...رسیدی؟ مشخص نشد تا کی برمی‌گردی؟
کوک : .........
ا.ت : جونگکوک؟
کوک : ........
ا.ت : جونگکوک!.....جونگکوک‌!.......جونگکوک!!!!
کوک : بله
ا.ت : چرا جواب نمیدی
کوک : یهو به فکر افتادم که کی بنظرم برمی‌گردم ولی تا الان چیزی مشخص نشده ولی ممکنه طول هم بکشه
ا.ت : وایییییی نههههه
کوک : متاسفم
ا.ت : متاسف نباش*نارحت*
کوک : ولی همیشه واست هدیه میفرستم
ا.ت : واقعا؟
کوک : اوهوم
ا.ت : برا تو هم میفرستم *خنده*
کوک : باشه *قهقهقه*
ادامه داره.....
دیدگاه ها (۱۱)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

تکپارتی جونگ کوک

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

مافیای من

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط