دیگر مهم نبود كسى دوست داردم
دیگر مهم نبود كسى دوست داردم
يا عمدا از نكاه خودش مى رهاندم !
ديگر مهم نبود كه افتاده ام زچشم
يا روى چشم هاى ترش مى گذاردم !
نه دانه هاى مهر، ،مى اندازدم به دام
نه سنگ هاى قهر كسى ميپراندم !
هم ناز شستش آنكه سپرده است دل به من
هم آنكه تا ابد به خدا مى سپاردم
نه سردى خزان كسى ميكشد مرا
نه بارش دو چشم ترى، مى بهاردم
من اهل رويشم ، همه جا سبز می شوم!
اصلا مهم نبوده كسى هم بكاردم.
يا عمدا از نكاه خودش مى رهاندم !
ديگر مهم نبود كه افتاده ام زچشم
يا روى چشم هاى ترش مى گذاردم !
نه دانه هاى مهر، ،مى اندازدم به دام
نه سنگ هاى قهر كسى ميپراندم !
هم ناز شستش آنكه سپرده است دل به من
هم آنكه تا ابد به خدا مى سپاردم
نه سردى خزان كسى ميكشد مرا
نه بارش دو چشم ترى، مى بهاردم
من اهل رويشم ، همه جا سبز می شوم!
اصلا مهم نبوده كسى هم بكاردم.
- ۹۶۵
- ۲۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط