دیگر مهم نبود كسى دوست داردم

دیگر مهم نبود كسى دوست داردم
يا عمدا از نگاه خودش مى رهاندم !


ديگر مهم نبود كه افتاده ام زچشم
يا روى چشم هاى ترش مى گذاردم !


نه دانه هاى مهر، ،مى اندازدم به دام
نه سنگ هاى قهر كسى ميپراندم !


هم ناز شستش آنكه سپرده است دل به من
هم آنكه تا ابد به خدا مى سپاردم


نه سردى خزان كسى ميكشد مرا
نه بارش دو چشم ترى، مى بهاردم


من اهل رويشم ، همه جا سبز می شوم!
اصلا مهم نبوده كسى هم بكاردم.
دیدگاه ها (۰)

مافیای من

پارت سوم: وارثان تاریکیـ «چی شده؟»تهیونگ اسلحه‌اش را بالا آو...

#به_نیت #تُساقی به نور باده برافروز جام مامطرب بگو که کار جه...

روزگار، بی‌رحمانه از میان انگشتانم گریخت؛ بی‌آنکه بدانم، بی‌...

دستی که بالهای مرا التیام دادمن را به طوف گنبد خضرا کشیده اس...

گاهی دلم نمی خواست تو را ببینم ام تو در کنارم بودی و نقس های...

گاهی دلم می خواست تو را ببینم ام تو در کنارم بودی و نفس هایت...

گاهی دلم نمی خواست تو را ببینم ام تو در کنارم بودی و نقس های...

بارش باران این رحمت الهی آغاز شد نوید جاری شدن نهرها در چند ...

عزت‌الله ابراهیم‌نژاد شاعر خوزستانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط