ابلیس
part 93
" این وضعیت من کار تو بود "
دازای نگاهش تیز شد و گفت
_ مدرکی هم بابتش داری؟
" کسی جز تو جرعت حمله به منو نداره "
_ خب صادقانه بگم کار من نبوده
" ثابت کن "
_ دنبالش میگردم
" یک هفته مهلت داری "
دازای خندید و گفت
_ یک هفته؟ برای یه مجرم ناشناس ؟
" اگه مهلتت تموم بشه...و پیداش نکنی این تویی که به عنوان مجرم شناخته میشی و اونوقت اون شرط مسخره اجرا... "
دازای سریع گفت
_ خیلی خب باشه...پیداش میکنم
رئیس لبخندی زد و چشماشو بست
دازای از اتاق خارج شد و پشت در نشست و زانو هاشو بغل کرد و سرشو رو زانو هاش گذاشت
_ چیکار کنم حالا...یک هفته! چطوری باید شناساییش کنم...اونا قراره بخاطر من بمیرن؟
لویی اومد سمتش و با نگرانی دست به موهاش کشید
" دا... "
دازای خودشو تو بغل لویی انداخت و با بیچارگی گفت
_ بچه ها بخاطر من قراره بمیرن...اون همه خونه اون همه بچه...بخاطر من...قراره تیکه تیکه شن
لویی چشماش گرد شد و با تعجب گفت
" منظورت چیه؟ "
دازای سکوت کرد و ازش جدا شد...خواست با بغل لویی کمی از این اتفاق ها دور بشه اما نشد...این کار فقط یه دکتر داشت اونم چویا بود.
بلند شد و دستاشو وارد جیبش کرد و با قدم های متوسط از اتاق رئیس دور شد...
رو تخت دراز کشیده بود و ساعد دستشو رو پیشونیش گذاشته بود و چشمش به سقف بود اما غرق فکر شده بود
_ چطور باید پیداش کنم...
بلند شد و تلفنش رو برداشت و با موری تماس گرفت
" دازای سان...عجیبه که باهام تماس گرفتی "
_ کار مهمی دارم...تو میدونی با چی به رئیس ضربه زدن؟
" با چاقو...تقریبا بزرگ بود "
_ الان اون چاقو دستته؟
" نه فکر میکنم دست فئودور باشه "
دازای بدون خداحافظی قطع کرد و سریع شماره چویا رو گرفت...اون هنوز پیش فئودور بود
+ چی شده؟؟
_ شب جلسه یکی به رئیس حمله کرده...اون چاقوی لعنتی دست اون عوضیه...چویا اونو برام بیار...باید کمکم کنی تا مجرم رو پیدا کنم
+ حتما کمکت میکنم...باشه چاقو رو واست گیر میارم
_ چویا مراقب باش
چویا از پشت تلفن لبخند زد و قطع کرد
دستش رو لای موهاش برد و بلند شد کتش رو برداشت و از اتاق بیرون رفت...وقتش خیلی کم بود و زمانی برای تلف کردن نداشت باید زودتر پیداش میکرد.
سمت معطب موری رفت و درو با لگد باز کرد که موری لبخند زد و گفت
" خوش اومدی دازای "
رو صندلی نشست و منتظر زنگ گوشیش شد
_ چاقو رو میگیرم بعد تو باید روش تحقیق کنی...فهمیدی؟
" ازم میخوای چیکار کنم؟ "
_ اثر انگشت اون طرف رو شناسایی کن
گوشیش زنگ خورد و با دیدن اسم چویا سریع جواب داد
_ چیشد گرفتی؟
+ دازای...انگار اون کسی که به رئیس حمله کرده چاقو رو همراه خودش برده...هیچ جا نیستش
_ سرویسی که رئیس رفته...تمیزش کردن؟
+ نه همونطور مونده
_ ایول
گوشیو قطع کرد و نگاه مشکوکی به موری انداخت
_ بری تو لیست مظنون ها کارت ساخته ست موری...
از جاش بلند شد و گفت
" باید بریم تو هم میای "
موری سری تکون داد و روپوش سفید رنگشو در آورد و کت مشکیش رو تنش کرد و همراه دازای از مافیا خارج شد.
.......................................
وارد عمارت شد و نگاهی گذرا به هیرو و فئودور انداخت و بعد نگاه کاملش رو به چویا داد
+ خ...خب بریم
فضای بینشون خوفناک بود و چویا خواست هر چه سریع تر به محل جرم برن...
واردش شدن و دازای نگاهی به موری انداخت و موری وارد سرویس شد و از هر جایی که خون ریخته بود یکمش رو داخل شیشه ریخت
+ چیکار میکنید موری سان؟
" احتمال داره زخمی شده باشه...اگه زخمی شده باشه این بهترین کاره ولی امیدوارم اگه اینطور باشه گروه خونیش با رئیس یکی نباشه "
همه جا رو بررسی کرد اما چیزی پیدا نکرد
" مجرم حرفه ایه "
+ حالا باید چیکار کنیم؟
_ هر مجرمی به محل جرم برمیگرده...پیداش میشه
موری حرف دازایو تایید کرد و گفت
" اما وقت کمه نمیتونیم منتظر بمونیم "
_ این مشکل منه...بهتره تا وقتی دستوری نگرفتید بی خود عمل نکنید...چویا این موضوع رو فراموش کن و همینطور تو فئودور
نگاهشو به موری داد و بعد از کنارش رد شو و موری که از رابطه شون باخبر بود تعظیمی به چویا کرد و همراه دازای از عمارت خارج شد.
_ پیدات میکنم عوضی
_________________________________________________________
ادامه دارد...
" این وضعیت من کار تو بود "
دازای نگاهش تیز شد و گفت
_ مدرکی هم بابتش داری؟
" کسی جز تو جرعت حمله به منو نداره "
_ خب صادقانه بگم کار من نبوده
" ثابت کن "
_ دنبالش میگردم
" یک هفته مهلت داری "
دازای خندید و گفت
_ یک هفته؟ برای یه مجرم ناشناس ؟
" اگه مهلتت تموم بشه...و پیداش نکنی این تویی که به عنوان مجرم شناخته میشی و اونوقت اون شرط مسخره اجرا... "
دازای سریع گفت
_ خیلی خب باشه...پیداش میکنم
رئیس لبخندی زد و چشماشو بست
دازای از اتاق خارج شد و پشت در نشست و زانو هاشو بغل کرد و سرشو رو زانو هاش گذاشت
_ چیکار کنم حالا...یک هفته! چطوری باید شناساییش کنم...اونا قراره بخاطر من بمیرن؟
لویی اومد سمتش و با نگرانی دست به موهاش کشید
" دا... "
دازای خودشو تو بغل لویی انداخت و با بیچارگی گفت
_ بچه ها بخاطر من قراره بمیرن...اون همه خونه اون همه بچه...بخاطر من...قراره تیکه تیکه شن
لویی چشماش گرد شد و با تعجب گفت
" منظورت چیه؟ "
دازای سکوت کرد و ازش جدا شد...خواست با بغل لویی کمی از این اتفاق ها دور بشه اما نشد...این کار فقط یه دکتر داشت اونم چویا بود.
بلند شد و دستاشو وارد جیبش کرد و با قدم های متوسط از اتاق رئیس دور شد...
رو تخت دراز کشیده بود و ساعد دستشو رو پیشونیش گذاشته بود و چشمش به سقف بود اما غرق فکر شده بود
_ چطور باید پیداش کنم...
بلند شد و تلفنش رو برداشت و با موری تماس گرفت
" دازای سان...عجیبه که باهام تماس گرفتی "
_ کار مهمی دارم...تو میدونی با چی به رئیس ضربه زدن؟
" با چاقو...تقریبا بزرگ بود "
_ الان اون چاقو دستته؟
" نه فکر میکنم دست فئودور باشه "
دازای بدون خداحافظی قطع کرد و سریع شماره چویا رو گرفت...اون هنوز پیش فئودور بود
+ چی شده؟؟
_ شب جلسه یکی به رئیس حمله کرده...اون چاقوی لعنتی دست اون عوضیه...چویا اونو برام بیار...باید کمکم کنی تا مجرم رو پیدا کنم
+ حتما کمکت میکنم...باشه چاقو رو واست گیر میارم
_ چویا مراقب باش
چویا از پشت تلفن لبخند زد و قطع کرد
دستش رو لای موهاش برد و بلند شد کتش رو برداشت و از اتاق بیرون رفت...وقتش خیلی کم بود و زمانی برای تلف کردن نداشت باید زودتر پیداش میکرد.
سمت معطب موری رفت و درو با لگد باز کرد که موری لبخند زد و گفت
" خوش اومدی دازای "
رو صندلی نشست و منتظر زنگ گوشیش شد
_ چاقو رو میگیرم بعد تو باید روش تحقیق کنی...فهمیدی؟
" ازم میخوای چیکار کنم؟ "
_ اثر انگشت اون طرف رو شناسایی کن
گوشیش زنگ خورد و با دیدن اسم چویا سریع جواب داد
_ چیشد گرفتی؟
+ دازای...انگار اون کسی که به رئیس حمله کرده چاقو رو همراه خودش برده...هیچ جا نیستش
_ سرویسی که رئیس رفته...تمیزش کردن؟
+ نه همونطور مونده
_ ایول
گوشیو قطع کرد و نگاه مشکوکی به موری انداخت
_ بری تو لیست مظنون ها کارت ساخته ست موری...
از جاش بلند شد و گفت
" باید بریم تو هم میای "
موری سری تکون داد و روپوش سفید رنگشو در آورد و کت مشکیش رو تنش کرد و همراه دازای از مافیا خارج شد.
.......................................
وارد عمارت شد و نگاهی گذرا به هیرو و فئودور انداخت و بعد نگاه کاملش رو به چویا داد
+ خ...خب بریم
فضای بینشون خوفناک بود و چویا خواست هر چه سریع تر به محل جرم برن...
واردش شدن و دازای نگاهی به موری انداخت و موری وارد سرویس شد و از هر جایی که خون ریخته بود یکمش رو داخل شیشه ریخت
+ چیکار میکنید موری سان؟
" احتمال داره زخمی شده باشه...اگه زخمی شده باشه این بهترین کاره ولی امیدوارم اگه اینطور باشه گروه خونیش با رئیس یکی نباشه "
همه جا رو بررسی کرد اما چیزی پیدا نکرد
" مجرم حرفه ایه "
+ حالا باید چیکار کنیم؟
_ هر مجرمی به محل جرم برمیگرده...پیداش میشه
موری حرف دازایو تایید کرد و گفت
" اما وقت کمه نمیتونیم منتظر بمونیم "
_ این مشکل منه...بهتره تا وقتی دستوری نگرفتید بی خود عمل نکنید...چویا این موضوع رو فراموش کن و همینطور تو فئودور
نگاهشو به موری داد و بعد از کنارش رد شو و موری که از رابطه شون باخبر بود تعظیمی به چویا کرد و همراه دازای از عمارت خارج شد.
_ پیدات میکنم عوضی
_________________________________________________________
ادامه دارد...
- ۹.۱k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط