{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست
که آنچه در سرِ من نیست، بیم رسوایی ست

چه غم که خلق به حسن تو عیب می گیرند؟
همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست

اگر خیال تماشاست در سرت، بشتاب
که آبشارم و افتادنم تماشایی ست

شباهت من و تو هرچه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست

کنون اگرچه کویرم هنوز در سرِ من
صدای پر زدن مرغ های دریایی ست
دیدگاه ها (۱)

صبح است دلم کمی طرب می‌خواهد یک صبح بخیـــــر بی کلک می‌خواه...

آغوشت..مانندخواب دم صبح است.. پنج دقیقه بیشتر...پنج دقیقه بی...

نفسم فصل شراب است کجایی بی من؟حال من بی تو خراب است کجایی بی...

دَر اَصل آدَمآ فَقَط یِبـــآر عآشِقـ میشَڹ اَز اوڹ بِہ بَعد ...

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ستکه آنچه در سر من نیست، بیم رس...

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ستکه آنچه در سرِ من نیست، بیم ر...

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ستکه آنچه در سرِ من نیست، بیم ر...

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ستکه آنچه در سرِ من نیست، بیم ر...

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ستکه آنچه در سرِ من نیست، بیم ر...

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ستکه آنچه در سرِ من نیست، بیم ر...

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ستکه آنچه در سرِ من نیست، بیم ر...

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ستکه آنچه در سرِ من نیست، بیم ر...

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ستکه آنچه در سرِ من نیست، بیم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط