{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست

که آنچه در سرِ من نیست، بیم رسوایی ست

 

چه غم که خلق به حسن تو عیب می گیرند؟

همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست

 

اگر خیال تماشاست در سرت، بشتاب

که آبشارم و افتادنم تماشایی ست

 

شباهت من و تو هرچه بود ثابت کرد

که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست

 

کنون اگرچه کویرم هنوز در سرِ من

صدای پر زدن مرغ های دریایی ست
دیدگاه ها (۱)

شرمی‌ست در نگاه ِ من؛ اما هراس نهکم‌صحبتم میان شما، کم حواس ...

قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنماز غم انگیزی این عشق شکایت ن...

تنها ؛ تویی تو که می تپی به نبض این رهاییتو فارق از وفور سای...

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برودوان چنان پای گرفتست که مشکل بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط