{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت

چه تغاوت که چه خورده است غم دل یا سم

آنقدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت

روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود



مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

دختری که یک روز کبوتر شد و رفت
دیدگاه ها (۲)

اعتقاد همیشه خوب است ! اصلا مهم نیست به چه چیزی ؟ فقط کافی...

گویند خدا همیشه با ماست ای غم نکند خدا تو باشی

تنها که باشی گاهی آرزو می کنی یک نفر اسمت را صدا کند حتی اشت...

به دیدن کسی که با تو سرسنگین است نرو، با کسی که سخنت را انکا...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مدیر : حالا که اینطوریه اینارو ببین ...

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفتزیر باران غزلی خواند ، دلش تر...

روی قبرم بنویسید ............ کبوتر شد و رفت ...زیر باران ، ...

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفتزیر باران غزلی خواند ، دلش تر...

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند ، دلش ت...

کبوتر شد و رفت روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزل...

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند ، دلش ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط