{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت


چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت
دیدگاه ها (۵)

جمعه یعنی انتظار بی کرانجمعه یعنی دور شو از دیگرانجمعه یعنی ...

از امروز كه:"شنبه" است من و تو خواهيم خواند:"ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻏﻢ ﺣﺴﺎب...

گفتم که بي قرار تو باشم ولي نشدتنها در انتظار تو باشم ولي نش...

(سعيد صولت)بيا براي تو قدري بهار آوردمكرشمه هاي غم انگيز تار...

: در آینه، خود را عروس دیگری دیدم- : لباس بر تن او زخم بر دل...

ترس شیرین pt 35اشغال ها رو که جمع کرد به هوای بیرون گذاشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط