{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕


𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟎



هانا آن شب یونا را به اتاقش دعوت کرد.

اما این بار لبخند نمی‌زد.

چشم‌هایش پر از اشک بود.

«یونا...»

«چی شده؟»

هانا دستش را گرفت.

«من نمی‌تونم برای پادشاه وارثی به دنیا بیارم.»

یونا مات ماند.

«هانا...»

«خیلی تلاش کردم.»

اشک‌هایش پایین آمدند.

«ولی هر بار که شکست می‌خورم، احساس می‌کنم بیشتر از قبل بی‌ارزش می‌شم.»

یونا او را در آغوش گرفت.

«تو فقط به خاطر بچه ارزشمند نیستی.»

هانا با صدای لرزان گفت:

«کاش پادشاه هم اینو می‌فهمید.»

صبح روز بعد، قصر در سکوت فرو رفت.

خبر مرگ هانا همه‌جا پیچید.

یونا باور نمی‌کرد.

«نه...»

به قصر رفت.

اما هیچ‌کس اجازه نمی‌داد وارد اتاق هانا شود.

یونا پشت در ایستاد و گریه کرد.

یونگی در انتهای راهرو ایستاده بود.

چهره‌اش هیچ احساسی نشان نمی‌داد.

اما دست‌هایش مشت شده بود.

وقتی نگاهش با یونا تلاقی کرد، برای اولین بار...

یونا غم را در چشمان پادشاه دید.
دیدگاه ها (۶)

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓آن شب باران می‌بارید.یونا نیم...

جنگل نفرین شده پارت ۱۱

.....پارت هفدهم.....

.....پارت ششم....

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 41هوسوک وارد اتاق شد.پادشاه روی تخت ...

.......//برده ی زیبا//.......

p30

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔جونگکوک دقیقاً ساعت یک به خانه...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ودوم 𓆪 🖤🥀اسما با دیدن تصویر مادرش خشکش زد...

پارت بیستم | سقوط از پله‌هاصبح روز بعد...هوای سئول خنک‌تر از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط