{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆
Part 41

هوسوک وارد اتاق شد.

پادشاه روی تخت دراز کشیده بود و پزشکان اطرافش بودند. چند لحظه بعد، چشم‌های پادشاه باز شد.

هوسوک فوراً نزدیک رفت.

— پدر...

پادشاه به سختی لبخند زد.

— بالاخره اومدی.

هوسوک دست پدرش را گرفت.

— من اینجام.

پادشاه به او نگاه کرد.

— هوسوک... هر اتفاقی افتاد، از مادرت مراقبت کن.

هوسوک اخم کرد.

— این حرف‌ها رو نزن. تو خوب می‌شی.

پادشاه چیزی نگفت.

هوسوک برای اولین بار نتوانست احساسش را پنهان کند.

— من هنوز آماده نیستم بدون تو تصمیم بگیرم.

پادشاه دستش را آرام فشار داد.

— لازم نیست همه‌چیز رو همین امروز بلد باشی.

چند دقیقه بعد، حال پادشاه دوباره بد شد و پزشکان از هوسوک خواستند بیرون برود.

هوسوک پشت در ایستاد.

ویولت نزدیکش آمد.

— هوسوک...

او چیزی نگفت.

چشم‌هایش هنوز به در اتاق بود.

بعد آرام گفت:
— تمام عمرم فکر می‌کردم یه روزی مجبور می‌شم جای پدرم رو بگیرم.

ویولت ساکت ماند.

— فقط فکر نمی‌کردم این روز این‌قدر زود برسه.

همان لحظه پزشک از اتاق بیرون آمد.

سکوت راهرو سنگین شد.

پزشک سرش را پایین انداخت.

— اعلیحضرت...

هوسوک فقط به چهره او نگاه کرد.

پزشک ادامه داد:

— متأسفانه قلب پادشاه دیگر توان ادامه دادن نداشت.

هوسوک برای چند ثانیه کاملاً بی‌حرکت ماند.

بعد نگاهش را به در اتاق دوخت.

پدرش دیگر برنمی‌گشت.

ویولت کنار او ایستاد، بدون اینکه چیزی بگوید.

هوسوک سرش را پایین انداخت و برای اولین بار اجازه داد اشک از چشمانش سرازیر شود.

چند قدم آن‌طرف‌تر، ملکه وقتی خبر را شنید، روی صندلی نشست و زیر لب فقط یک جمله گفت:

— من نمی‌تونم اینجا بمونم...

آن شب، قصر برای همیشه تغییر کرد.


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط