𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔
𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔
جونگکوک دقیقاً ساعت یک به خانه برگشت.
الین در سالن نشسته بود و کتاب میخواند که صدای باز شدن در ورودی را شنید.
چند ثانیه بعد صدای قدمهایش در راهرو پیچید.
جونگکوک وارد سالن شد.
کت مشکی پوشیده بود و کراواتش کمی شل شده بود. موهایش هم نسبت به صبح کمی نامرتبتر به نظر میرسید.
الین از جایش بلند شد.
«سلام.»
جونگکوک سرش را تکان داد.
«سلام. خوب خوابیدی؟»
«بله. ممنون.»
جونگکوک نگاهی به ساعت انداخت.
«ناهار آمادهست؟»
آیلین از پشت سرش وارد سالن شد.
«آره. بیا.»
هر سه سر میز نشستند.
آیلین مثل همیشه شروع به صحبت کرد.
«آخر هفته یه نمایشگاه هنری برگزار میشه.»
بعد رو به الین کرد.
«میای؟»
الین با تعجب نگاهش کرد.
«من؟»
«آره. یه نمایشگاه نقاشیه. فکر میکنم خوشت بیاد.»
الین ناخودآگاه نگاه کوتاهی به جونگکوک انداخت.
جونگکوک مشغول خوردن بود و ظاهراً توجهی به گفتوگوی آن دو نداشت.
الین دوباره به آیلین نگاه کرد.
لبخند کوچکی زد.
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔
جونگکوک دقیقاً ساعت یک به خانه برگشت.
الین در سالن نشسته بود و کتاب میخواند که صدای باز شدن در ورودی را شنید.
چند ثانیه بعد صدای قدمهایش در راهرو پیچید.
جونگکوک وارد سالن شد.
کت مشکی پوشیده بود و کراواتش کمی شل شده بود. موهایش هم نسبت به صبح کمی نامرتبتر به نظر میرسید.
الین از جایش بلند شد.
«سلام.»
جونگکوک سرش را تکان داد.
«سلام. خوب خوابیدی؟»
«بله. ممنون.»
جونگکوک نگاهی به ساعت انداخت.
«ناهار آمادهست؟»
آیلین از پشت سرش وارد سالن شد.
«آره. بیا.»
هر سه سر میز نشستند.
آیلین مثل همیشه شروع به صحبت کرد.
«آخر هفته یه نمایشگاه هنری برگزار میشه.»
بعد رو به الین کرد.
«میای؟»
الین با تعجب نگاهش کرد.
«من؟»
«آره. یه نمایشگاه نقاشیه. فکر میکنم خوشت بیاد.»
الین ناخودآگاه نگاه کوتاهی به جونگکوک انداخت.
جونگکوک مشغول خوردن بود و ظاهراً توجهی به گفتوگوی آن دو نداشت.
الین دوباره به آیلین نگاه کرد.
لبخند کوچکی زد.
- ۴۹۱
- ۱۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط