3 تفنگدار )
3 تفنگدار )
پارت ۱۲۵
و با ما امیدی نگاهش کرد بلافاصله روی تخت دراز کشید و همچنین چشم به تهیونگ دوخته بود چراغ را خاموش کرد و همچنین به تهیونگ نگاه میکرد خودش هم نمیدانست که چند وقت گذشته بود ولی خواب به چشم هایش نیومد ... آروم روی تخت نشست بلافاصله گوشیش را برداشت .... شروع به تایپ کرد " داداش سلام حالت خوبه از هاری خبری نشده بحوش نیومده ؟ " سپس فرستاد همان دقیقه جواب اش را دید
" اون سوک جان نگران نباش امید هست ولی هنوز بیدار نشده"
تند تایپ کرد " داداش لطفا ناراحت نباش 💔"
جونگکوک تند جواب داد " خواب خواهر دیر وقته "
اون سوک " شب بخیر "
سپس روی تخت دراز کشید باز هم چشم به نهیونگ دوخت انگار برعکس اون سوک خواب بود روی پهلو چرخید و چشم هایش بسته ... ٫ حتما سردش شده ٫ تند بلند شد سپس ملاف را از کمد برداشت سپس سمتش هجوم برد بلافاصله از پاهایش کشیده سمت شانه اش ولی دستش محکم توسط تهیونگ گرفته شد ...اون سوک عمیق و متعجب نگاهش کرد ...
تهیونگ چشم بسته آروم گفت
تهیونگ: بهم محبت نکن
اون سوک آروم گفت: آمدن داری اینجوری میگی تره
تهیونگ رنم پلک از روی هم برداشت سپس سرش را سمت اون سوک چرخاند ...
تهیونگ: داریم طلاق میگیریم بعد از اون دیگه هیچی هم نیستیم پس از همین الان عادت کن
دخترک لحظه ای لب پایین اش را گزید سپس پلک زد تا اشک هایش جاری نشن تهیونگ نرم مچ دست اون سوک را نوازش کرد ... بیشتر و بیشتر انکار اون سوک هم خوشش اومده بود همین گونه خم کمر ایستاده بود
تهیونگ: گازش نگیر اونا گناهی ندارند ...
اون سوک : معذر..ت می..خواهم
تند دستش را از دست تهیونگ بیرون کشید سپس با قدم های آهسته سمت تخت رفت پست به تهیونگ روی تخت دراز کشید و آروم اشک ریخت پتو را تا گردن اش کشید ... شب سختی برای همه بودن یوری زخم خورده /جیمینه شکست خورده «تهیونگ حسرت خورده /اون سوک اشک ریخته /جونگکوکی که جلو در بیمارستان منتظر ...
هر یکی درد سخت تر از خودش را داشت ...
پارت ۱۲۵
و با ما امیدی نگاهش کرد بلافاصله روی تخت دراز کشید و همچنین چشم به تهیونگ دوخته بود چراغ را خاموش کرد و همچنین به تهیونگ نگاه میکرد خودش هم نمیدانست که چند وقت گذشته بود ولی خواب به چشم هایش نیومد ... آروم روی تخت نشست بلافاصله گوشیش را برداشت .... شروع به تایپ کرد " داداش سلام حالت خوبه از هاری خبری نشده بحوش نیومده ؟ " سپس فرستاد همان دقیقه جواب اش را دید
" اون سوک جان نگران نباش امید هست ولی هنوز بیدار نشده"
تند تایپ کرد " داداش لطفا ناراحت نباش 💔"
جونگکوک تند جواب داد " خواب خواهر دیر وقته "
اون سوک " شب بخیر "
سپس روی تخت دراز کشید باز هم چشم به نهیونگ دوخت انگار برعکس اون سوک خواب بود روی پهلو چرخید و چشم هایش بسته ... ٫ حتما سردش شده ٫ تند بلند شد سپس ملاف را از کمد برداشت سپس سمتش هجوم برد بلافاصله از پاهایش کشیده سمت شانه اش ولی دستش محکم توسط تهیونگ گرفته شد ...اون سوک عمیق و متعجب نگاهش کرد ...
تهیونگ چشم بسته آروم گفت
تهیونگ: بهم محبت نکن
اون سوک آروم گفت: آمدن داری اینجوری میگی تره
تهیونگ رنم پلک از روی هم برداشت سپس سرش را سمت اون سوک چرخاند ...
تهیونگ: داریم طلاق میگیریم بعد از اون دیگه هیچی هم نیستیم پس از همین الان عادت کن
دخترک لحظه ای لب پایین اش را گزید سپس پلک زد تا اشک هایش جاری نشن تهیونگ نرم مچ دست اون سوک را نوازش کرد ... بیشتر و بیشتر انکار اون سوک هم خوشش اومده بود همین گونه خم کمر ایستاده بود
تهیونگ: گازش نگیر اونا گناهی ندارند ...
اون سوک : معذر..ت می..خواهم
تند دستش را از دست تهیونگ بیرون کشید سپس با قدم های آهسته سمت تخت رفت پست به تهیونگ روی تخت دراز کشید و آروم اشک ریخت پتو را تا گردن اش کشید ... شب سختی برای همه بودن یوری زخم خورده /جیمینه شکست خورده «تهیونگ حسرت خورده /اون سوک اشک ریخته /جونگکوکی که جلو در بیمارستان منتظر ...
هر یکی درد سخت تر از خودش را داشت ...
- ۱۸.۴k
- ۰۲ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط