{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا

خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا
گذری کن که ز غم راهگذر نیست مرا

گر سرم در سر سودات رود نیست عجب
سر سودای تو دارم غم سر نیست مرا

ز آب دیده که به صد خون دلش پروردم
هیچ حاصل به جز از خون جگر نیست مرا

بی رخت اشک همی بارم و گل می‌کارم
غیر از این کار کنون کار دگر نیست مرا

محنت زلف تو تا یافت ظفر بر دل من
بر مراد دل خود هیچ ظفر نیست مرا

بر سر زلف تو زانروی ظفر ممکن نیست
که تواناییی چون باد سحر نیست مرا

دل پروانه صفت گر چه پر و بال بسوخت
همچنان ز آتش عشق تو اثر نیست مرا

غم آن شمع که در سوز چنان بی خبرم
که گرم سر ببرند هیچ خبر نیست مرا

تا که آمد رخ زیبات به چشم خسرو
بر گل و لاله کنون میل نظر نیست مرا

امیر خسرو دهلوی
#خاص #جذاب #نوشته_عاشقانه
دیدگاه ها (۵)

من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی توسرخوش ...

عکس_پس زمینه_موبایل

Attar050511

خدایا تو خود این وجود مرا سراسر همه تار و پود مرابه عشق و به...

عاشقانه های شبنم

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط