قسمت شصت و سه رمان آوازه زیره آب
قسمت شصت و سه رمان آوازه زیره آب
بعد از اونم ی پسره ی دیه ک نمیشناسمش...بعدم...اوه همون ک شبیه درنا بود...البته سگه هار نبود آروم و سنگین بود!! من نرفتم سپر با تعجب نگام کرد...بعدم یهو استاد اومد و دید همه بغلش کردن هنگ کرد...سره جامون نشسته بودیم ک استاد ب دختره گف خودشو معرفی کنه اونم بلند شد و گف
-ب نامه خدا
یهو یکی مزه پروند
-بچه های توی خونه...سلاااام!!
همه خندیدیم اونم ی پشته چشم نازک کردو باز گف
-ب نامه خدا نسیمه طباطبایی هستم...دانشجوی مهمانم...
سپر در گوشم گف
-فامیلیو داشتی؟
-خفه شو سپر ازین دختره خوشم اومده شاید قسمت شد!!
والا...خب خوشم اومده میگم!! الکی نمیگم قلبم از جاش کنده شد و دستام لرزید چمدونم پام لرزید...تنم یخ کرد و این سوسول بازیا!! خوشم اومده همین!!
-میزنم لهت میکنم اگ ی بار دیگه گفتی سپر...سپهههههههررر!! ه دارع!!
-به عنم!! من ی رفیق دارم اسمش مهدیه..بش میگم مدی!!! من ه ندارم!!
-کیا...
-ها؟
-الان گفتی از دختره خوشت اومده
-ها!
-خب اوکی حله فردا عابروتو ریختم!!
-خیلی پستی!!
-میدونم!!!
انصافن ازش یکم بدم میاد نمی دونم چرا باهاش رفاقت دارم!!! عاشغاله نخاله!!! اصن دیه هیچی بش نمیگم!! فقد فدای مدی!! والا...اگ هم نگم مهههدی اعتراضی ندارع!! عادم باس اجازه بده هرچی خواسن صداش کنن!! والا!! اس دادم مهدی و واسش توصیح دادم آخرشم گفتم ک ازین خوشم اومده چیکا کنم؟
-ازش باس جزوه بگیری!!
-تازه اومده...😑
-خب بگو میخوام ببینم تو جزوه های شما چی نوشته..! :):slightly_smiling_face:
-بزنمت یا بزارم بزرگ شی؟ 😑
-بکنم... :) 🙂
-الهی العفو...😨 😨 😨
-دلتم بخواد...اصن خودم میکنمت...چیزی ک عوض داره که گله نداره!!
-من کلاس دارم بای مهدی خرو😑 😑 😑
-ب نسیم بود کی بود سلام برسون...🙂 ☺
-بیای شیراز همچین بزنمت ک نتونی پاشی!!
-بزن..شیطلنه رجیم😂
-بای...😐
-بای شیطانه سگی!!😂 😂
تا ظهر فکرم این بود ک چطو بهش بگم آخرم تصمیم گرفتم خب اذیتش کنم!! یکم سر ب سرش بزارم!! ظهرم شاد و منگل رفتم خونه!! مامانمم متوجه شد و گف
-انگار میترا رفته برعکس شاد شدی!!
یا بسم الله!! ای از کجو میدونه؟؟
-چرا چشات گرد شده؟؟ مامانه نامزده هدیه از دوستای قدیمیه من بوده..هدیه واس مامانش تعریف میکرده اونم واس من...منم در جریان بودم...
اصن مامانم خیلی روابط اجتماعیش قویه!! مثن از اتوبوس شهری پیاده میشه با یکی بگو و بخندی راه انداخته بش میگی خو مامان این کی بود؟ میگه تازه باهاش دوست شدم...الان!
بعد از اونم ی پسره ی دیه ک نمیشناسمش...بعدم...اوه همون ک شبیه درنا بود...البته سگه هار نبود آروم و سنگین بود!! من نرفتم سپر با تعجب نگام کرد...بعدم یهو استاد اومد و دید همه بغلش کردن هنگ کرد...سره جامون نشسته بودیم ک استاد ب دختره گف خودشو معرفی کنه اونم بلند شد و گف
-ب نامه خدا
یهو یکی مزه پروند
-بچه های توی خونه...سلاااام!!
همه خندیدیم اونم ی پشته چشم نازک کردو باز گف
-ب نامه خدا نسیمه طباطبایی هستم...دانشجوی مهمانم...
سپر در گوشم گف
-فامیلیو داشتی؟
-خفه شو سپر ازین دختره خوشم اومده شاید قسمت شد!!
والا...خب خوشم اومده میگم!! الکی نمیگم قلبم از جاش کنده شد و دستام لرزید چمدونم پام لرزید...تنم یخ کرد و این سوسول بازیا!! خوشم اومده همین!!
-میزنم لهت میکنم اگ ی بار دیگه گفتی سپر...سپهههههههررر!! ه دارع!!
-به عنم!! من ی رفیق دارم اسمش مهدیه..بش میگم مدی!!! من ه ندارم!!
-کیا...
-ها؟
-الان گفتی از دختره خوشت اومده
-ها!
-خب اوکی حله فردا عابروتو ریختم!!
-خیلی پستی!!
-میدونم!!!
انصافن ازش یکم بدم میاد نمی دونم چرا باهاش رفاقت دارم!!! عاشغاله نخاله!!! اصن دیه هیچی بش نمیگم!! فقد فدای مدی!! والا...اگ هم نگم مهههدی اعتراضی ندارع!! عادم باس اجازه بده هرچی خواسن صداش کنن!! والا!! اس دادم مهدی و واسش توصیح دادم آخرشم گفتم ک ازین خوشم اومده چیکا کنم؟
-ازش باس جزوه بگیری!!
-تازه اومده...😑
-خب بگو میخوام ببینم تو جزوه های شما چی نوشته..! :):slightly_smiling_face:
-بزنمت یا بزارم بزرگ شی؟ 😑
-بکنم... :) 🙂
-الهی العفو...😨 😨 😨
-دلتم بخواد...اصن خودم میکنمت...چیزی ک عوض داره که گله نداره!!
-من کلاس دارم بای مهدی خرو😑 😑 😑
-ب نسیم بود کی بود سلام برسون...🙂 ☺
-بیای شیراز همچین بزنمت ک نتونی پاشی!!
-بزن..شیطلنه رجیم😂
-بای...😐
-بای شیطانه سگی!!😂 😂
تا ظهر فکرم این بود ک چطو بهش بگم آخرم تصمیم گرفتم خب اذیتش کنم!! یکم سر ب سرش بزارم!! ظهرم شاد و منگل رفتم خونه!! مامانمم متوجه شد و گف
-انگار میترا رفته برعکس شاد شدی!!
یا بسم الله!! ای از کجو میدونه؟؟
-چرا چشات گرد شده؟؟ مامانه نامزده هدیه از دوستای قدیمیه من بوده..هدیه واس مامانش تعریف میکرده اونم واس من...منم در جریان بودم...
اصن مامانم خیلی روابط اجتماعیش قویه!! مثن از اتوبوس شهری پیاده میشه با یکی بگو و بخندی راه انداخته بش میگی خو مامان این کی بود؟ میگه تازه باهاش دوست شدم...الان!
- ۱۵.۳k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط