{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ

𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۳

(ویو جونگ کوک)
(صدای زنگ)
همه ریخته بودن توی حیاط
منم با تهیونگ و جیمین از کلاس زدم بیرون
&جونگکوک
+چیه ته
&بیا بریم یه چیزی بخوریم بابا گشنمه معدم سوراخ شدد
+ولش بابا
&چچچ؟
+حوصله ندارم بابا بیخیال
—این بشر کلاً حوصله هیچیو نداره
+جیمین تو یکی خفهشو
—من که چیزی نگفتمم داداا
&پس چرا اینجوری میگی
+چون می‌شناسمت(پوزخند)
تهیونگ خواست چیزی بگه که چشمم افتاد به یه نفر اون طرف حیاط

همون دختر جدیده بود
بقیه به چپش بودن اصن به کسی توجه نمی کرد

—هی پیس پیس جونگکوک؟
+هوم
—کجایی
+همینجا
—داری به چی نگاه می‌کنی
+هیچی(سرد)
&پس چرا زل زدی به اونجا
+زل نزدم ک
—داداش خودمون دیدیمت
+گفتم که هیچی

جیمین و تهیونگ به هم نگاه کردنو زدن زیر خنده

من دوباره نگاهمو از بورا گرفت
همون لحظه یه توپ از سمت بچه‌ها پرت شد و خورد زمین، درست چند قدمی بورا
بورا برگشت سمتش
یه پسر سریع دوید طرفش

پسره : هی تو توپمو بده
+درست حرف بزن دیو#ث
پسره:به تو ربطی نداره من چجوری حرف میزنم دختره ایکبیری
ناگهان یه مشت تو صورتش خالی شد
انقدر محکم زده بود که خودمم دردشو احساس کردم اوخخ
+درست حرف میزنی یا نه؟
پسره : بـ.بـ.اشه
+ آفرین حالام سیکتو بزن
و رفت..

خیلی برام جالبو دیدنی بود..
—هی جونگکوک
+چیه
—گفتم بریم بوفه
+اها باش

---

(ویو بورا)
اَه پسره ک#کش با اون ریختش
باید محکم تر میزدما

همین که داشتم راه می‌رفتم و با خودم حرف میزدم صدای لیسا رو شنیدم
&بوراا
+باز شروع شد...(با چشم بسته شده)
لیسا با جنی از اون طرف حیاط دوییدن سمتم
—پیدات کردیم
+مگه گم شده بودم؟
&آرهه
+لیسا..
—جانم
+تو واقعاً یه چیزی زدیا
—حیحی(خنده)
جنی کنارمون ایستاد
&خب بالاخره تورم دیدم
+سلام جنی
&سلام بورا
—خب خب
لیسا دستاشو به هم زد
—حالا که همه جمعیم بریم یه جا بشینیم

+شما برید من میامـ..
&نه نه نه
+چی؟
&تو هم باید بیای
+چرا؟
—چون تازه اومدی و نمی‌ذاریم تنها بچرخی
+من بچه نیستم
&نگفتم بچه‌ای که داداس(پوزخند)
+خیلی خب
هر سه‌تایی رفتیم سمت یه نیمکت گوشه حیاط
جنی شروع کرد از مدرسه و معلم‌ها گفتن
لیسا هم وسط حرفاش هی می‌پرید و حرف خودش رو می‌زد
من فقط گوش می‌دادم و همینطوری خندم میگرفت
تا اینکه جنی یهویی پرسید:
&بورا...
+هوم
&امشب میای همون بار معروفه؟
+بار؟
&اره
—فکر خوبیه بیاید بریمم
+باش

---

(ویو جونگ کوک)

تو بوفه نشسته بودیم
تهیونگ داشت با جیمین سر
آخرین تیکه خوراکیش بحث می‌کرد

&مال منهه
—نه مال منهه
&من زودتر دیدمشااا
—ولی من برداشتمشش
+خفه شید دیگه

هر دو ساکت شدن

—باوشه...
&باشع...
بعد چند ثانیه دوباره شروع کردن

همون موقع چشمم افتاد به در بوفه
بورا همراه لیسا و جنی وارد شدن

نگاهم چند ثانیه روی صورتش موند

&باز داری نگاش می‌کنیااا
+نه، چی چی میگی باباا
—آره باباا
+....
—داداش ما کور نیستیماا
+گفتم ک نه (لحن جدی)
&باشهه
نگاهمو گرفتم و مشغول خوردن خوراکیم شدم

(صدای زنگ)
—چه عجبب
+کیـ#رم تو این زندگی (زیر لب)
—هوششش الان چی داریم؟
&نمیدونم
+این زنگ استاد نمیاد(خونسرد)
—چیییی تو از کجا میدونی؟
+خودش گف
&یسس

---

(ویو بورا)

بالاخره زنگ خورد
لیسا و جنی با من اومدن سمت کلاس
وارد کلاس که شدیم نشستم سر جام
دفترمو باز کرد

(ویو جونگکوک)

چند دقیقه بعد معلم وارد کلاس شد
&هی کوککک
+چیه
—تو که گفتی نمیادددد
+به من چه
—ایشش

معلم:خب بچه‌ها کتاباتونو دربیارید
همه شروع کردن به ورق زدن کتاب‌ها

(۲ ساعت بعد)
(صدای زنگ خونه)

معلم::
برای امروز کافیه میتونید برید بسلامت
و رفت

(ویو بورا)

— بورا شبو یادت نرههه
&راست میگه بیای یااا
+باشه
....
داشتم از رهرو مدرسه میرفتم
که یه پسره اومد جلمو

+چی میگی
مایک : خب من مایکم خب..
+بنال دیگه
مایک : ببین من ازت خوشم اومده
و یه یه شاخه گل قرمز از پشت سرش آورد بیرون و جلوم گرفت و رو زانوش فرود اومد
مایک : میشه باهم قرار بزاریم جانگ بورا(یکم بلند)
....
(ویو جیمین)

+بیا بریم دیگه تههه
&باشه بابا چته اومدم
+بیا
خدافظ شب میبینمت
یادت نره بیای بار
& باشه خدافظ

داشتم میرفتم که صدایی از راهرو شنیدم
(میشه باهم قرار بزاریم جانگ..)
فقط نفهمیدم اسم کی رو گفته
آروم رفتم ببینم چیه
و زیر چشمی نگاه کردم

+من با تو (پوزخند)
خوابشو ببینی
حالام سیکتو بزن
دیگه هم دور ورم نبینمت
مایک : اگه قبول نکنی فک
نمیکنم برات خوب باشه خانوم بورا
+کم گو بخور
تا اومد بره پسره دستشو گرفت
دیگه طاقت نیاوردم و رفتم سمتشو یه مشت تو صورتش خالی کردم
+ اگه تو نمیومدی هم از پسش بر میومدم(سرد)
جیمین:جای تشکرته؟

ادامه دارد...

ببخشید بد شد
شرطا نزدیک بود برسه
و اینکه بیشتر از دوتا کامنت نزارید
شرطا؟
۵۰ تا لایکو ۵۰ تا کامنت
دیدگاه ها (۳)

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

پارت 2 رمان✨ عشق مدرسه ای✨که یهو زنگ تفریح خورد که داشتم میر...

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

P30ویو انیاسنسی داشت درس میداد و همه تو ذهنشون داشتن به من و...

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

.MY GOOD MISTAKE.

پارت دوازده یونگی: باشهلونا: ایولللللللللللللللل حالا بیا بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط